تبليغاتX
Z3D3AMNIYAT
هو

سلام

هکر عزیز...شما در محاصره هستید...!زودتر خودتونو  تسلیم کنید و گرنه من خودمو زودتر تسلیم میکنم...

نظرتون راجع به همزیستی مسالمت آمیز چیه؟ یا حالش چطوره؟

ببین داداش ما خودمون ختم روزگاریم...خوش به حال روزگار...ما رو سبز نکن...

حالا می خوام فوشت بدم:

بو گندو...بد...بد...بد...

حالت جا اومد؟ نمی دونستی با چه کسی طرف حسابی؟هی گفتم نذار دهنم وا شه که اون روم بالا بیاد...

بی ادب

 

+ نوشته شده توسط ز.سالم در سه شنبه 14 فروردین1386 و ساعت 14:59 |
هو

عید ولایت منجی عالم

حجت خدا و نقطه ی ثقل آسمان ها و زمین

بر تمام شیعیانش مبارک باد

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه صاحب العصر و الامر

اللهم عجّل لولیک الفرج

.....................................................................................................

چی می شد اگه توی این روز ما بلد بودیم چطور با مولامون بیعت کنیم...

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در پنجشنبه 9 فروردین1386 و ساعت 15:19 |
هو

امروز داغ بزرگی بر سینه ی امام می نشیند...

این داغ بزرگ را به امام زمان و شیعیانش تسلیت عرض می کنم.

...............................................................

فردا هم آغاز مسئولیت بزرگی است برای امام...

تا فردا

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در چهارشنبه 8 فروردین1386 و ساعت 10:42 |
هو

سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی و مسئولیت امسال ما...

......................................................................................

و من این ایام چقدر زجر کشیدم که دیم یکی از دوست داشتنی ترین آشنایان خودش رو به نا بودی کشونده...براش دعا کنید...

.........................................

همگی سال خوبی داشته باشید...

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در سه شنبه 7 فروردین1386 و ساعت 1:39 |
هو

سلام

می گم سال پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلّم ) هم تموم شد...

چند نفر از ما توی این سال تلاش کردیم که فقط یه قدم به پیامبرمون نزدیک تر بشیم یا ایشون رو بیشتر بشناسیم؟!

کلی برای امسال نقشه داشتم...

التماس دعا

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در چهارشنبه 23 اسفند1385 و ساعت 9:35 |

بسم الله الرحمن الرحيم

 

و قالوا الحمدلله الّذي أذهَبَ عَنّا الحَزَنَ

و إن ربَّنا لغَفورٌ شکورٌ

سوره ي فاطر- آيه ي 34

...........................................................................

 

الحمدلله الذی هدینا لهذا و ما کنّا لنهتدی لولا أن هدینا الله

 

.....................................................................................................................

 

من بازم دارم میرم

مشهد

 

التماس کنید تا دعاتون کنم!

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در سه شنبه 15 اسفند1385 و ساعت 11:12 |

هو

سلام

این کامنت رو یکی از خوانندگان گذاشتن:

در مورد "جلوه های حماسی قیام عاشورا-3":
در پی نوشت به زیارت مفجعه ارجاع داده اید.
این زیارت به احتمال قریب به یقین سند ندارد. مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح ذیل بیان مجعولیت دعای حبی به مجعولیت این زیارت اشاره دارد. قول شیخ هم تا حدی نافذ است: هم اخباری است و جدا از آن صاحب "سفینه البحار" و خلاصه...
اما از متن "مفجعه" هم به وضوح می شود فهمید که قول ائمه نیست چه اینکه کاملا از همه جهات با (بیان. مفاهیم و....) ادعیه و زیارات وارده متفاوت است.
نمیدانم چرا اخیرا رواج پیدا کرده. مخصوصا در جلسات خانم ها
جای تامل است.........

گفتم بقیه هم بخونن که یه وقت منحرف نشن...

 

التماس دعا

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در یکشنبه 13 اسفند1385 و ساعت 14:13 |

هو

سلام

يه مدتي بود کم پست مي ذاشتم...بخصوص پست سياسي!ولي يه چيزايي شده که نمي تونم نذارم...

 

چند هفته پيش مامانم که رفته بود تره بار يه بسته ادويه ي «مگي» آورد خونه که گفت اينو همينجوري تبليغي دادن توي تره بار...

چند روز پيش هم داداشم 3 بسته ي کوچيک نسکافه آورد خونه گفت اينو تو خيابون دادن...

 

و همه ي اينها مال شرکت « Nestle » است...يکي از شرکت هاي اسرائيلي فعال توي ايران...

 

تازه مامانم ميگه اون موقع که اون بسته هاي ادويه رو مي دادن، با يه ماشين بزرگ ميومدن توي تره بار که بزرگ روش نوشته بود Nestle و همينطور روي لباس اونايي که ادويه مي دادن به ملت ...تازه به هرکي که مي دادن مي گفتن مهمون کارخونه ي  Nestleباشيد...

 

من نمي فهمم که چرا وقتي اينهمه اعتراض شده عليه اين کارخونه ها، تعطيل نمي شن و درست موقعي که اسرائيل حمله مي کنه به مسجد الاقصي و يه عده اعتراض مي کنن عليه فعاليت اين کارخونه ها، اين تبليغات انجام مي شه براي احتمالاساکت کردن ملت...

 

من نمي فهمم اين وسط بعضي از مسئولين چقدر نفع مي برن که چيز به اين سادگي رو يهو نمي فهمن؟!

 

و در آخر من نمي فهمم که توي ايران جون چند نفر وابسته به قهوه و نسکافه است که بازم يهو مسئله پيچيده مي شه و اين کارخونه تعطيل نمي شه...؟!

 

آهاي نماينده هايي که با رأي من رفتين توي مجلس!

صداي من رو مي شنويد؟!

جواب بديد...

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در شنبه 12 اسفند1385 و ساعت 19:48 |

خدايا...

من از تو خواستم...کمک...ياري...و مي دانم که مي شنوي...

 

خدايا...

سختي اين تصميم ،مي ترسم که پشت مرا بشکند...مي ترسم که اين بنده ي حقير تو تاب گواهي در برابر تاريخ را نداشته باشد...و حتي بزرگتر از تاريخ...تو...

خدايا...

 

مي دانم که مسئولم در برابر تصميمم...و من به اين کوچکي...چگونه در برابر تو بايستم و بگويم که عقلم چنين گفت...اين عقل ناقص من چه مي تواند بگويد...جز آنچه تو او را رهنمايي کني؟!

 

خدايا...

تنهاي تنهايم...جز تو کسي را ندارم...کسي که بخواهد بار اين مسئوليت را از دوش من بردارد...

 

خدايا...

دلتنگم...حقيرم... کوچکم...فقيرم...

تنها پناهم تويي...و تويي...و تو...

تويي که سخنت را با زبان ديگري به من مي گويي...

 

خدايا...

من حتي مي ترسم که بي دليل از زير اين مسئوليت شانه خالي کنم...چه رسد به آنکه تکليفم را درست انجام ندهم...

 

خدايا...

کمکم کن...

در برابر بندگانت حقيرم مکن...و عيب هاي مرا بپوشان...اي پوشاننده ي عيب ها...

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در چهارشنبه 9 اسفند1385 و ساعت 22:25 |

هو

يکي از چيز هايي که توي کتاب حماسه ي حسيني بود و خيلي فکرم رو مشغول کرد اين بود:

 

امام باقر عليه السلام توي يکي از جملاتشون که داشتن در مورد لشکر دشمن امام حسين (ع) مي گفتن دارن که

" و کلّ يتقرّبون الي الله عزّ و جلّ بدمِه "

 

و همه ي آنها مي خواستند با خون او به خداوند عز و جل نزديک شوند.

 

خيلي اين جمله برام سنگين اومد...ترسيدم...

گاهي ممکنه تو احتمال خوبي بدي که با رفتن به فلان جا به خدا نزديک مي شي...خب مي ري...اما اگه احتمال بدي که با ريختن خون يه آدم مشخص به خدا نزديک مي شي، هيچ وقت اين کار رو نمي کني تا اينکه 150% مطمئن بشي...

کساني که توي لشکر دشمن بودن، طبق فرموده ي امام باقر عليه السلام (البته مسلما بجز سرانشون مثل شمر و ...)مي خواستن با اين کار به خدا نزديک بشن...يعني مطمئن بودن از اينکه امام حسين داره چنان خطائي مي کنه که نه تنها خونش مباهه، حتي ريختنش ثواب هم داره...

وقتي که يه عده ميان 2 تا مسئله رو که اوج تناقض رو دارن، معادل مي گيرن، ما ها چرا اينقدر به خودمون و کار هاي خودمون که اينقدر هم در تناقض با اصول نيستن و امکان اشتباهشون بيشتره ، مطمئنيم...؟!!!

 

اللهم اهدنا الصراط المستقيم

 

اللهم اجعلنا من اشياع علي ابن ابي طالب عليه السلام

 

و الّذينَ جاهَدوُا فينا لَنَهدينّهُم سُبُلَنا

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در چهارشنبه 25 بهمن1385 و ساعت 23:41 |
هو

آخجون

مشهد!

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در چهارشنبه 18 بهمن1385 و ساعت 2:26 |

هو

 

خطبه ی نور، فرزند نور

 

        در کتاب لهوف، سید ابن طاووس از بشیر ابن خزیم اسدی،زمانی که کاروان اسرا در کوفه توقف کرده بودند، نقل می کند:

      "به سوی زینب (س) دختر امیر المؤمنین نگریستم؛ به خدا سوگند زنی سخنورتر از او ندیدم.گویا کلمات علی(ع) از زبان او فرو می ریخت.با دست به سوی مردم اشاره کرد که خاموش شوید. از این اشاره،نفس ها به سینه باز گشت و زنگ های شتران از صدا افتاد. پس از شروع به ایراد خطابه نمود:

      «ستایش می کنم خدا را و درود می فرستم بر جدّم رسول خدا(ص) و پدرم و فرزندان پاک و رستگار او. ای مردم کوفه! ای صاحبان مکر و خدعه! آیا بر سر ما گریه می کنید؟ هرگز آب دیدگان شما فرو نایستد و ناله های شما ساکت نگردد. مثل شما مثل زنی است که رشته های خود را نیکو ببافد و سپس از هم باز کند.

   شما ایمان خود را مایه ی مکر و خیانت در میان خود ساختید و رشته ی ایمان را بستید و دوباره باز کردید. در میان شما ، جز خود ستایی و فساد و سینه های پرکینه و چاپلوسی و تملقی چون تملّق کنیزان و غمّازی با دشمنان، خصلتی نیست.

        شما مانند گیاه های زباله دان ها هستید که قابل خوردن نیستند و به نقره ای می مانید که زینت قبور باشد و از آن استفاده ی درست نمی گردد و عذاب جاویدان بر شما آماده شد.آیا پس از کشتن ما بر ما گریه می کنید و خود را سرزنش می نمایید؟آری به خدا قسم زیاد گریه کنید و کم بخندید. همانا شما لکه ی عار روزگار را به دامان خود افکندید که به هیچ آبی نمی توان شستشویش داد.چگونه شسته شود قتل پسر پیغمبر و سید جوانان اهل بهشت وآن کسی که در جنگ ها و گرفتاری ها ملجأ شما ، و در مقام محاجّه با دشمنان رهنمای شما بود، وکسی که در سختی ها به او پناه می بردید و دین و شریعت را از او آموختید. بدانید و آگاه باشید که وزر

   و وبال بزرگی به جا آوردید...وای بر شما ای اهل کوفه! آیا می دانید چه جگری از رسول خدا شکافتید؟ وچه گوهری از حرم او را آشکار ساختید و چه خونی از او بر زمین ریختید؟...آیا تعجب می کنید از این که آسمان خون ببارد؟...»

         به خدا قسم آن روزمردم را حیران و سرگردان دیدم.آنان گریه می کردند و دست هایشان را به دندان می گزیدند."

         باز در همان کتاب خطبه ی حضرت زینب در مجلس یزید نقل شده است:

   « حمد وسپاس مخصوص خدا پروردگار جهانیان است و درود فرستاد خدا بر رسولش و برتمام خاندان او. خداوند متعال حقیقت را نیکو بازگو فرمود، آنجا که در قرآن بیان داشت :"پایان کار کسانی که زشتکاری و گناه انجام داده اند به جایی رسید که آیات خدا را تکدیب کردند و آن ها را به استهزاء گرفتند"

         ای یزید!آیا گمان کرده ای  که چون  زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفته ای و ما را همانند اسیران خارجی به شهر ها دیار ها کشانده ای ، ما نزد خدا خوار شده ایم و تو نزد او کرامت داری؟ و با این تصور خام وباطل ، باد به غبغت انداخته ای و با نگاه غرور آمیز به اطراف خود می نگری؟!در حالی که از این که دنیایت آباد شده است و امور طبق مراد تو می چرخد و مقامی را که حق ما است در دست گرفته ای،شاد وخوشحالی...آیا فراموش کرده ای قول خداوند تعالی را:

    "و گمان نکنند آنان که کفر ورزیده اند که ما آن ها را مهلت می دهیم برای آنان خیر است.همانا ما به آن ها مهلت می دهیم که گناهشان را بیافزایند و برای آن ها عذاب ذلت آمیزی در پیش می باشد."...چگونه امید خیر می توان داشت از فرزند فردی که با دهان خود می خواست جگر پاکان را ببلعد و گوشت او از خون شهدا روییده است؟....»

         قسمت های دیگری از این خطبه را در شماره ی پیش ذکر کردیم.

         و اما حرف آخر...

        همه ی ما شنیده ایم که "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا". اما آیا تا بحال به مفهومش فکر کرده ایم؟ هر روز عاشورا و هر روز کربلاست...آن زمان که کوفیان امام زمانشان را تنها می گذاشتند شاید خیلی برای انتخاب راه فکر نکرده بودند. همان طور که خیلی از ما به راهمان و به آنچه امام زمانمان از ما خواسته فکر نمی کنیم.خدا می داند...شاید اگر ما هم آن زمان بودیم چشمانمان را می بستیم. اکنون هم "یا لیتنا کنّا معکم..." گفتن ساده است...اما آیا ما با همین یک جمله رستگار می شویم و دینی که ائمه بر ما دارند ادا می شود؟ شاید "هر روز عاشورا و هر جا کربلا "ست به این معنی باشد که شما در هر زمانی که باشید امامی دارید که باید به یاریش بشتابید.حواستان باشد که مانند واقعه ی کربلا جزء کسانی نباشید که با تمام دل از امامشان خواستند بر سر آن ها سایه افکند و ادّعا کردند که ما همه آماده ی یاری شما هستیم و حتی سپاه آماده است که شما بر آن وارد شوی...اما آن موقع که امامشان آمد او را تنها گذاشتند.آری هر روز ما امتحان می شویم و هر روز جنایتی علیه امام در حال رخ دادن است...صدای هل من ناصر را بشنویم و با اجابت آن زنده شویم...

       حواسمان هست...؟!!!

 

***منبع :

                لهوف سيد ابن طاووس

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در سه شنبه 17 بهمن1385 و ساعت 21:4 |

هو

سلام...

مي خواستم بگم الآن دهه ي فجره...

                                                                    

                                                                        

                                                       

                                                 

                                                

                                                

                                                   آخجون

                                                      

                                                           

                                                               

                                                                     

همين!

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در یکشنبه 15 بهمن1385 و ساعت 9:39 |

جلوه های حماسی قیام عاشورا-3

 

         در شماره ی پیش به بیان مثال هایی پرداختیم که می شد در آن ها روحیه ی حماسه را در شخص امام حسین (ع) یافت؛ مثال هایی قبل از واقعه ی عاشورا.

  در این شماره می خواهیم نمود های حماسه را در جریان قیام باز بینی کنیم.

       هنگامی که حر بن یزید ریاحی با دریافت نامه ای از عبید الله تصمیم گرفت بر امام سخت گیری کند امام (ع) خطبه ای قرائت کردند:

  « ای مردم ! شما آنچه را از امر بر ما نازل شده است می بینید. به راستی دنیا تغییر نموده و زشتی های خود را آشکار ساخته و از نیکی هایش روی گردانده است و پیوسته بر خلاف مراد انسان عمل می کند.ولی از دنیا چیزی باقی نمانده است...جز یک زندگی پست که مانند زمین شوره زار است. مگر نمی بینید حق را که به آن عمل نمی شود و باطل را که از آن نهی نمی شود...همانا من مرگ را چیزی جز سعادت و زندگی با ظالمان را جز سختی نمی بینم.» واین نشان دهنده ی آزادگی ایشان است.

     در یکی از خطبه هایی که امام (ع) در بامداد عاشورا خوانده اند آمده است :« أالا انّ الدّعی بن الدّعی قد رَکزَ بَینَ اثنَتین بین السّلةِ و الذِلّة و هیهات منّا الذِلّة ُ!...»

 «آگاه باشید که زنا زاده پسر زنا زاده مرا بین دو چیز مخیر ساخته ،بین شمشیر و ذلت. ذلت از ما بسیار دور است. خدا و رسولش و مؤمنان و پرورده شدگان دامن های پاک و اشخاص با حمیّت و مردان با غیرتبه ما چنین اجازه ای را نمی دهند که ذلّت اطاعت مردم پست را بر کشته شدن با عزت ترجیح دهیم . بدانید من با این تعداد کم با شما می جنگم...»

     در راه کربلا عده ای امام را از رفتن به کربلا هشدار می دهند و ار امام می خواهند که نرود.و امام(ع) در جواب آن ها اشعاری با این مضامین می خوانند:« خواهم رفت؛مردن برای یک جوانمرد ننگ نیست هنگامی که مسلمانه جهاد می کند زیرا در راهی قدم بر می دارد که صالحین رفته اند و با مجرمی مخالفت می کند.من می روم؛ اگر زنده ماندم پشیمان نمی شوم و اگر مُردم ملامت نمی شوم.برای ذلت تو این کافی است که زندگی کنی اما دماغت را به خاک بمالند.»

     روحیه ی حماسه در یادگارهای عاشورا نیز نمایان است؛ قسمتی از سخنان حضرت زینب(س) با یزید اینچنین است:« یکی از خوانندگان گفتن که زیارت مفجعه سندیت نداره...برای همین من هم این قسمت رو که از این زیارت گرفته بودم پاک کردم.»

     هر جای عاشورا که بازنگری شود مملؤ از حماسه است...

 

 

***منابع:

               1)حماسه ی حسینی

               2)لهوف سید بن طاووس

               3)زیارت مفجعه ی حضرت زینب(س)

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در یکشنبه 15 بهمن1385 و ساعت 7:51 |

هو

 

 

طلوع مکن اي آفتاب! طلوع مکن... طلوع مکن اي سرخ گون زرين فام. طلوع مکن اي حقيقت مغلوب ، اي جاودانه ي تاريخ ، طلوع مکن که فردا دشت تفتيده ي کربلا از خون شقايق ها سيراب خواهد شد. طلوع مکن که فردا لاله ها را پاره پاره خواهي ديد.فردا تاريخ حماسه اي را رقم خواهد زد که هجوم قرن ها و رشته هاي فراموشي آن را از يادها نمي گسلد.فردا زمين گلگون خواهد شد.فردا کوه ها از جاي بر مي خيزند، در ياها مي خروشند و زمين مي لرزد. فردا کائنات به حقيقت فتبارک الله احسن الخالقين پي خواهد برد. فردا آب در شرم حضور زهرا (سلام الله عليها) خواهد خشکيد.فردا غنچه را پرپر مي کنند.فردا ياس را ناشکفته مي چينند. فردا ناجوانمردانه پا بر نيلوفر مي نهند.فردا آفتاب را به زير مي کشند. طلوع مکن اي آفتاب، طلوع مکن. بگذار شب همچنان بر پهنه ي صحرا حکمراني کند.بگذار صحرا در خلسه ي شيرين قبل از طوفان به خواب رود. بگذار تا قيامت از خيمه ها صداي قرآن به گوش رسد.بگذار احزابيان شب نشين در انتظار حمله به آفتاب تا ابد هروله کنند.بگذار زينب(س) تا قيامت سر در آغوش حسين(ع) بهشت را نظاره کند. طلوع مکن اي آفتاب ، تو را به شب سوگند طلوع مکن. بگذار شب بر همه جا حکم کند. شب در حضور آفتاب روشنتر از صبح بي آفتاب است.

طلوع مکن، طلوع مکن گرچه اين سرهاي عاشق بريدن مي خواهد. طلوع مکن هرچند اين رگهاي دويده بريدن مي خواهد. طلوع مکن گرچه اين خيمه هاي روحاني سوزاندن مي خواهد. طلوع مکن هرچند گلوي حسين(ع) بوسيدن مي خواهد. طلوع مکن گرچه دستان ابوالفضل(ع) بريدن مي خواهد. طلوع مکن گرچه کربلا خون مي خواهد. تو را به حق سوگند طلوع مکن. طلوع مکن اي آفتاب گرچه اين آسمان هفتاد و سه خورشيد مي خواهد. طلوع مکن اي آفتاب، تو را به فردا سوگند طلوع مکن. بگذار شب حکمران هميشه ي تاريخ باشد امّا طلوع مکن آفتاب؛ سر بر کوه بگذار و خاموش باش، خاموش باش اي آفتاب...

آفتاب سوزان ظهر کربلا خاموش باش...

 

 

سلام.

اين متن رو يکي از دوستان دبيرستانم(متوکل) سالها پيش توي دفترم نوشته بود...هر دفعه که مي خونم برام جديده...

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در دوشنبه 9 بهمن1385 و ساعت 14:57 |