تبليغاتX
Z3D3AMNIYAT

هو

      امشب افطاري مدرسمون بود...رفتم...نمي دونم چرا ولي خيلي احساس غريبي مي کردم اونجا...حتي پيش بهترين دوستام...يا من خيلي عوض شده بودم يا اونا...

حالم خوب نبود.اصلا حوصله ي هيچي رو نداشتم؛حتي حوصله ي دوستام رو...بعد از کلي اصرار که بگو چته (که البته من هيچي نگفتم )فقط يه جمله دوستم بهم گفت:

 

و توکّل علي الله فهو حسبُه

 

      ياد گرفتم که خدا هميشه حرفش رو با قرآنش نمي زنه...گاهي لابلاي حرف هاي بقيه که بگردي مي بيني خدا همش منظورش با تواِه...

بعدش هم که دوستم گفت مي خواد بره مشهد و داغ دل منو تازه کرد...

 

      التماس دعا

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در شنبه 29 مهر1385 و ساعت 20:55 |

هو

سلام...

ماه رمضان هم داره می ره...هیچی به هیچی...فقط فک کنم یه مقدار چاق شدیم...کی می خوایم بفهمیم ماه رمضان یعنی چی معلوم نیست...ناراحتم...یه بنده خدایی بود که روز اول ماه "رم از آن" به شوخی پرسید : پس ماه رمضون کی تموم میشه...؟!

معلوم نیست دنبال چی هستیم ماها...سریال های بعد افطار یا سه ریال معرفت...خدا توفیق بده بهمون که تا سال بعد یه آمادگی مختصری پیدا کنیم...

می گن توی عید فطر میشه همون چیز هایی رو به دست آورد که توی ماه رمضون می شه...نمی دونم از کجا شنیدم ولی کاش حداقل عید رو از دست ندیم...
+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در جمعه 28 مهر1385 و ساعت 22:1 |

هو

 

 

خدایا!

 به نا امیدی بگو رهایمان کند؛

به خستگی بگو دست از سرمان بردارد؛

وبه شیطان بگو ما از آن توییم، ما را آسوده بگذارد.

خدایا!

به طاغوت بگو ما همان نسلی هستیم که به حول و قوه ی خودت شایستگی درک ظهور حضرت حجت (عج)را کسب خواهیم کرد،آرامش را بر خود حرام کند.

خدایا!

عزیزمان بگردان که عزت از آن توست...

اللهم عجل لولیّک الفرج و العافیة و النّصر و اجعلنا من انصاره و اعوانه.

.

پ.ن :

جدی جدی ها...!دکتر تلوری می گفت مسلمونا که این همه وعده های بزرگ بزرگ توی گوششون خونده شده،این همه "انتم الاعلون" ها رو  شنیدن، چرا نباید هیچ تلاشی برای حکومت عدل جهانی بکنن؟چرا فقط این یهودی ها و امثالشون هستن که اینطور فکر می کنن و براش تلاش می کنن...؟!

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در جمعه 28 مهر1385 و ساعت 21:52 |

هو

      خيلي وقت پيش بود که مي خواستم يه کار احمقانه بکنم براي حل مشکلم...وقتي قرآن رو باز کردم دستور صبر اومد...واصبر و ما صبرک إلا بالله...گفتم چشم صبر مي کنم...اما بلد نبودم...گفتم من اگه يه جوري از عاقبت اين مشکل خبردار بشم بهتر مي تونم صبر کنم...غافل از اينکه من بايد به خدا اطمينان مي کردم تا بهتر بتونم صبر کنم نه اينکه از آخر ماجرا مطمئن بشم...

       گفتم ديگه حال و حوصله ي هيچي رو ندارم...حتي خدا رو...قرآن رو باز کردم...خدا داشت سرم داد مي کشيد...از دستم عصباني بود...بهم مي گفت چرا تضرع نداري در مقابل من؟داشت تهديدم مي کرد که عذاب نازل مي کنه...خيلي عصباني بود خدا...بلند بلند داشت دعوام مي کرد...منم بلند بلند گريه کردم...گفتم چشم، خداجونم من بهت اطمينان دارم...ممنون که دعوام کردي وگرنه معلوم نبود چه بلايي سرم بياد...بعد از اون هر از چند گاهي قرآن رو باز مي کردم...حداقل 6-7 بار آيه هاي صبر اومد...خدا هي بهم مي گفت صبرکن...صبر کن...اينقدر اين رو مي گفت تا آروم بگيرم...صبر کن...صبر کن... به زهرا.س گفتم نمي دونم صبر يعني چي ؟باهاش کلي حرف زدم...ولي ميدونستم...فقط حواسم پرت بود...شب 21ام که رفته بودم مدرسه مون احياء ، زهرا ايزدي رو ديدم...حافظ قرآنه؛بهش گفتم برام قرآن رو باز کن؛ و خدا رو قسم دادم به آبروي زهرا...چون مي دونم خيلي از من آبروش پيش خدا بيشتره...قرآن رو باز کرد داد بهم...شروع کردم به خوندن :

      يه جاش خدا بهم گفت :

و علي الله فليتوکّل المؤمنون

 

      و بعدش هم خدا يه آيه ي کامل برام خوند:

 

و ما لنا اَن لا نتوکّل علي الله و قد هدينا سُبُلَنا و لنصبرنّ علي ما آذَيتُمونا

و علي الله فليتوکل المتوکّلون

(12 ابراهيم)

 

      توکل هم به صبر اضافه شد...

      آمنه بهم گفته بود يه کادو از نمايشگاه قرآن برام خريده...امروز که آورد ديدم يه تابلوي کوچيک روميزيه که نوشته :

و کفي بالله وکيلاً

 

      خيلي برام جالبه...خدا داره همينجوري راه رو بهم نشون ميده اما من...من بازم فکر مي کنم که خودم بايد اين مشکل رو حل کنم...غافل از اين که :

 

«حَسبُنا الله و نِعمَ الوکيل، نِعمَ المَولي و نِعم النّصير»

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در سه شنبه 25 مهر1385 و ساعت 19:19 |

هو

سلام

 

اطلاعيه ي عمومي:

 

سري جلسات دکتر مهدي تلوري با موضوع

 

دکترين ظهور

 

از امروز شروع شد.

زمان :

دوشنبه ها ساعت 15 تا 17

مکان:

دانشکده ي الهيات دانشگاه تهران

(چسبيده به متروي شهيد مفتح)

امروز جلسه ي اولش بود و بيشتر مقدمات بحث بود...هر کي پايه است که از جلسه ي بعد به طور مرتب بياد حتماً بياد!

موضوع بحث :

راه شناسي تعجيل در ظهور صاحب الزمان(شناخت وظايف شيعه)

البته گفته باشم که اين کلاس ها هيچ ربطي به انجمن حجتيه نداره و به شدت در موضع مخالف با مباني انجمنه...

خيلي به درد مي خوره...

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در دوشنبه 24 مهر1385 و ساعت 19:27 |
هو

 

       توی کوه که می ری تا قله یه سری راه هست که هر کدومشون یه سری پیچ و خم دارن...تو باید همه ی این پیچ و خم ها رو رد کنی تا بتونی به قله برسی...توی راه که هستی هیچ وقت نمی گی من توی خود قله ام...خودت می دونی که توی راه قله ای و هنوز به خودش نرسیدی...باید این راه رو تموم کنی تا به خودِ خودِ قلّه برسی...خودِ خودِ خودِ قلّه...یعنی اون راه تو رو به قله می رسونه اما برای اینکه تو خود قله رو درک کنی و بهش برسی باید اون راه ها رو پشت سر بذاری...

       جریان ما و خدا هم همینه...یه سری راه هستن که ما رو به خدا می رسونن یا نزدیک می کنن اما برای اینکه خدا رو حضوراً درک کنی باید از تمام راهت استفاده کنی و بعد هم پشت گوش بندازیش...یعنی اصلا انگار نه انگار از این وسیله ها استفاده کردی...چرا؟چون به مقصد رسیدی و اصلا در برابر حضور خدا وسایل مهم نیستن که حالا بخوای توی اون وسایل بمونی...

    

 

   باید به خود خدا رسید...

     اینکه می گن العلم هو الحجاب الاکبر همینه جریانش...خیلی چیز ها حجابن اما خودشون بد نیستن و حتی لازم نیست چیزی بهشون عارض بشه؛ در مقابل خدا بی ارزشن...یعنی لازم نیست بگی علم وقتی بهش عمل نکنی یا باعث غرورت بشه حجاب می شه...نه، خودش با اینکه خوبه حجاب النوره... 

 

      اگه خوب فکر کنیم می بینیم که ما حتی توی راه هم نیافتادیم که بخوایم تمومش کنیم...ما هنوز حتی اندر خم یک کوچه هم نیستیم...چه برسه به خم ابروی یار...

..........................................

      پ.ن : کتاب جهاد اکبر امام خیلی خوب توضیح داده اینها رو...

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در دوشنبه 24 مهر1385 و ساعت 10:40 |
هو

مردی که زعصر خود فراتر باشد...

 

 

سلونی قبل أن تَفقِدونی

از من سؤال کنید قبل از آنکه مرا از دست بدهید

حضرت امیر علیه السلام

 

 

      امام ، حجت زمان، یادگار رسول، عالم لا یُعلّم، نقطه ی ثقل دین و زمین و آسمان،شرط عبادت، اوج سعادت،سر از آسمان به زمین می نهد و می گوید:

سلونی قبل أن تفقدونی

       و چنین کسی را با چنین ادّعایی رد می کنند و می پرسند : تعداد محاسن ما چقدر است؟

       چه می شود گفت به اینها...؟ جهل است یا تجاهل است یا غفلت...؟

       غم بزرگیست این...اگر مونس نباشد فقط این چاه است که لیاقت و توانای شنیدنش را دارد...

       اگر راه نزول وحی بسته نشده بود، شاید همانند آیاتی نازل می شد که برای دلداری پیامبر می آمد؛ شاید اگر مونس نرفته بود،دامان گرم او مناسب ترین بود برای گریستن...شاید...

       اما او بی هیچ کدام از این ها...                                                                     

      او بی هیچ کدام از این ها سر در چاه فرو می برد و می گرید...می گرید...

      امام ، حجت زمان، یادگار رسول، عالم لا یُعلّم، نقطه ی ثقل دین و زمین و آسمان،شرط عبادت، اوج سعادت...می گرید...غم بزرگیست این...اگر مونس نباشد فقط این چاه است که لیاقت و توانای شنیدنش را دارد...

آری...راست می گویند این را:

گه ملحد و گه دهری و کافر باشد         گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد

باید بچشد عذاب تنهــــــــایی را          مردی که زعصر خود فــــراتر باشد

      داغ سنگینی است بر دل شیعه...نقطه ی ثقل دین را قربةً الی الله می کشند...چه می شود که اینطور می شود...؟!!!به خدای کعبه قسم...

      شاید نور "فزت و ربّ الکعبه" باشد التیام  این دردها...

شاید امام،در آرزوی مرگ و وصال محبوبش تحمل می کند این ها را :

 به خدا قسم علی ابن ابی طالب با مرگ مأنوس تر است تا نوزاد با شیر مادر...

     غم بزرگیست این...

 

      نوزاد را دیده اید که چه دست و پایی میزند در انتظار شیر مادرش...؟انتظار در تمامی جوارحش هویداست...

      و امام از این نوزاد منتظر تر است برای مرگ...

      نوزاد را دیده اید که چه آرامشی دارد هنگام شیر خوردن...؟

      و امام از این نوزاد آرام تر است هنگام مرگ...

      و امام در آرزوی مرگ می نشیند...مشتاق است...

      .

      غم بزرگیست این...اگر مونس نباشد فقط این چاه است که لیاقت و توانای شنیدنش را دارد...و آن ها...آن ها زخم عمیقی زدند بر سینهی اهل بیت و اشیاعشان با این حماقت ها و نفهمی ها...

      .

       امام ، حجت زمان، سلاله ی رسول، عالم لا یُعلّم، نقطه ی ثقل دین و زمین و آسمان،شرط عبادت، اوج سعادت...می گرید...از این غم ها می گرید...

       امام منتظر است، منتظر ظهور تا انتقام این زخم ها را بگیرد...

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در چهارشنبه 19 مهر1385 و ساعت 14:30 |

هو

ميلاد کريم اهل بيت مبارک باد...

 

  امّا الحسن

فَلَهُ هَيبَتي و سُؤدَدي

 امّا حسن؛

او صاحب هيبت و آقايي من است.

حضرت رسول صلّي الله عليه و آله وسلّم

 

       امشب ميلاد کريم اهل بيت امام حسن مجتبي عليه السلامه...خيلي دوستشون دارم...اصلاً حلم از نامشون ميباره...

       وقتي به خطاب "يا مذلّ المؤمنين" فکر مي کنم دلم يه دنيا سنگين ميشه...بغض گلوم رو فشار ميده...

       آخه يه امام چقدر ميتونه غريب باشه؟اين همه به امام هاي ديگه ظلم شد امّا هيچ کدومشون رو اينطوري خطاب نکردن...داغ سنگيني رو به قلب شيعه گذاشتن با اين حرف...داغي که هنوز بعد از 1400 سال التيام پيدا نکرده...آخه آدم بايد به کجا برسه که نفهمه به امامش داره چي ميگه؛يا مذلّ المؤمنين؟!...اصلاً نفهمه امامش کيه...خدا لعنت کنه کساني رو که اين زخم رو به سينه ي اهل بيت گذاشتن...چه اون موقع،چه الآن...

      يا امام زمان...بيا وبگير انتقام اين هتک حرمت ها رو...

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در یکشنبه 16 مهر1385 و ساعت 20:50 |

هو

سر يکي از کلاس هاي طرح ولايت نشسته بوديم...بحث سر تله پاتي و روح بود...استادمون داشت مي گفت که دو نفر که خيلي با هم رابطه دارن و به هم وابسته اند با هم ديگه تله پاتي دارن...با خودم فکر کردم که ماها هم بايد با امام زمانمون اينطوري باشيم...اينقدر بايد باهاشون رابطه داشته باشيم که وقتي دلشون مي شکنه و ناراحت مي شن ما هم ناخودآگاه دلمون بگيره...تو همين فکرا بودم که استادمون گفت :

اينکه مي گن شيعه غروب جمعه دلش مي گيره بخاطر همينه...حديث داريم :

شيعتنا خُلِقوا مِن فاضل طينتنا ، يحزنون لحزننا و يفرحون بفرحنا

(شيعيان ما از باقيمانده ي گِل ما خلق شده اند،

با حزن ما محزون و با شادي ما شاد مي شوند.)

اين شادي ها و غم ها اصلا براي شيعه اتوماتيکه...

واقعا چقدر زيباست که اونقدر به اماممون وابسته و دلبسته باشيم که وقتي از يه ظلمي تو يه گوشه ي جهان دلشون مي گيره ما هم بغض گلومون رو بگيره...

مي گم ما هم شيعه ايم، مگه نه...؟!!!

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در شنبه 15 مهر1385 و ساعت 22:14 |