تبليغاتX
Z3D3AMNIYAT

هو

 

ظهور زيباست چون ظهور زيبايي هاست...

.

 

مي رسد از راه مردي از ديار آشنايي

بر زبانش مهرباني بر نگاهش روشنايي

 

روشنايي مي دهد خورشيد را برق نگاهش

مي گذارد آسمان هر روز پيشاني به راهش

 

مي رسد مهدي(عج) به دستش تيغ سرخ اقتدار

تا بگويد پاسخي بر ناله هاي انتظار

 

تا بگيرد انتقام زخم هاي بي شمار

لا فتي الّا علي لا سيف الّا ذوالفقار

 

.

.

.

حضرت امير عليه السلام:

 

1)آيا تو فکر مي کني که همين جسم مادي هستي؟!در حالي که آسمان ها در وجود تو نهفته است...

 

2)هر کس به تو بدي کند حقي بر گردن تو دارد؛ و آن حق اين است که او را ببخشي.

 

3)آرام باش، توکل کن ، تفکر کن، سپس آستين ها را بالا بزن. آنگاه دستان خداوند را مي بيني که زودتر از تو دست به کار شد.

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در شنبه 27 آبان1385 و ساعت 19:49 |

" سلام "

و باز هم سلام به تو که خود سلام نامیده شده ای ِ ای خدای زیبایی های من...

دوباره حتماً مشکلی پیدا کرده ام که سلامم را به درگاه تو آورده ام!

عادت بدی است اما انسانهای روی زمین از همان زمان که به زمین حبوط کردند در حال عادت کردن به این امر بودند!

اگر من همانطور که به مسائل پیش پا افتاده اطرافم توجه می کنم به ارتباط با خدایی چون تو توجه داشتم ِ مشکلاتم همه حل میشد. اما صد افسوس که به تک تک اونها فکر می کنم و برای تک تکشون وقت میذارم اما وقت نماز و مناجاتم که میشه هر طوری شده سر و تهش رو هم می آرم و...!!!!

من که میدونم جهان آخرتی هست و بازخواستی و تنبیهی و البته تشویقی پس چرا به فکر فردا نیستم؟ من که نمی دونم امشب که بخوابم صبح از خواب بیدار میشم یا نه ِ چرا حواسم رو جمع نمیکنم؟ نشستم آرزو می بافم برای خودم ِ برای زندگی آینده ام ِ برای تحصیل و شغلم ِ اما ۱٪  اینا برای آخرتم حتی آرزو ندارم!!! چرا آرزو نمی کنی توی بهشت برین باشی و کنار بارگاه پیامبر اعظم بنشینی و از زیبایی های اونجا لذت ببری ؟ چرا رفتارت باید جوری باشه که اگه بخوای وارد یه محفل با حضور یه جفت چشم برزخی بشی ورد زبونت و جعلنا..ست؟چرا خودت رو با آتیش معامله می کنی؟ هیچ وقت فکر کردی درد کشیدن تو اون دنیا  چقدر سخته؟ هیچ وقت فکر کردی تو که جلدت اینقدر رقه چه جوری می خوای گرمای آتیش رو تحمل کنی؟ هیچ فکر کردی تو که عظمت اینقدر دقه چه جوری می خوای فشار قبر رو تحمل کنی؟

خدای عزیزم

               خیلی دوستت دارم و دوست دارم به خاطر این وجهی که خرت لعظمتک خاشعه و بشکرک مادحه همین امشب منو ببخشی و از همین الآن دست منو جوری بگیری که گرمای وجودم همش از محبت وجود خودت باشه نه هیچ کس دیگه.

                                 

+ نوشته شده توسط ز.سالم در جمعه 26 آبان1385 و ساعت 13:59 |

هو

 

کاشکي دشت شقايق مي شدم

سرخپوش داغ صــادق مي شدم

 

مي نشستم در بقيـــــع اشک او

با غــم او يار و مشفق مي شدم

.

.

.

اين شعر رو فاطمه تابعين برام sms کرده بود...خدا خيرش بده ان شاءالله...

.

.

.

مي گم چرا خيلي هامون امام هاي ديگه رو اندازه ي امام حسين و امام علي و امام رضا عليهم السلام امام نمي دونيم؟! (استغفر الله...)

بس که هم ما ظاهر بينيم...روحيه ي يهود زمان حضرت موسي عليه السلام...

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در جمعه 26 آبان1385 و ساعت 7:57 |
هو

امروز صبح داشتم فیلم های استقبال سمنانی ها از آقا رو می دیدم...چقدر زیبا بود...هجوم مردم برای دیدار آقا...دوست داشتم اونجا می بودم...بین اون مردم...زیبا بود...زیبا...نمی دونم چطور توصیف کنم...

داشتم به  این فکر می کردم که اماممون ظهور کنهُ چه استقبال با شکوهی ازش خواهد شد...همه جا شور و شعف...خیلی بیشتر از اینجا...

اما بعدش یاد این افتادم که خیلی از کسانی که قبل از ظهور دم از امام زمان می زنن بعد از این که آقا میاد ایشون رو انکار می کنن..آخه آقامون خیلی غریبن...خیلی...امامی که عاشقاش نمی شناسنش... و فقط اسمش رو می دونن و ... و همین...

آقا خیلی غریبن...خیلی...

خدایا تا ظهور دولت یار...........گل پیغمبر ما را نگهدار

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در یکشنبه 21 آبان1385 و ساعت 9:27 |

هو

      مي گن: امام خوبي داريم، امام رئوفي داريم...

من مي گم‌: ما امام داريم...بخدا امام داريم...

.

.

.

      لجم مي گيره از اينکه اينقدر نا مرديم...سراغ اماممون نمي ريم نمي ريم، وقتي مي ريم براي حاجتامون مي ريم...اول حاجت مي خوايم بعد اگه وقت کرديم با اماممون عاشقي مي کنيم...دعاي ندبه رو ديدي اول عاشقي مي کنه بعد براي حاجات و اينجور چيزا دعا مي کنه؟

   

      حتي گاهي امام زمانمون رو مي خوايم براي اينکه بياد تا گرفتاري هاي ما حل بشه...نمي دونم چرا اين وسط حل گرفتاري هاي ما يهو از اجراي حدود الهي و حکومت حقه ي اسلامي که هدف اصلي ظهوره مهمتر ميشه و ازشون مي خوايم که بيان تا گرفتاري هاي ما حل بشه...خب اين يعني دعاي ما براي تعجيل محدود شده به عمر خودمون...!

   

      اين رو رد نمي کنم که ما بايد از اونا حاجتامون رو بخوايم...اما اگه مناجاتامون با ائمه محدود به حاجاتمون بشه مطمئنا زندگيمون هم محدود به حاجاتمون مي شه تا جايي که اصلا عاشقي و آدميت يادمون مي ره...حتي وقتي هم مي خوايم دعا کنيم يادمون ميره ازشون هدايت بخوايم...يادمون نمي ره؟

   

      با اين حال اونا نامردي نمي کنن...دست کرمشون هميشه بازه...به هر حال ائمه جلوه ي اسماء الهي اند و کريم و رئوف و...اما چرا ماها داريم سوء استفاده مي کنيم...؟!

 

اللّهم اهدنا الصراط المستقيم

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در جمعه 19 آبان1385 و ساعت 8:47 |

هو

      داشتم يکي از پست هاي وبلاگ در انتظار موعود رو مي خوندم که مقايسه اي کرده بود بين يوسف کنعاني و يوسف فاطمي...اونجايي که حضرت يوسف برادراش رو شناخت اما بهشون ابراز نکرد...

      راستي راستي ها...يه لحظه به اين فکر کنيم که امام زمان (عج) دارن ما رو مي بينن و ما رو مي شناسن...اما ما ايشون رو مي بينيم و نمي شناسيم...بعد به علاقه ي امام به خودمون فکر کنيم...اين که چقدر حريصن به هدايت ما، چقدر دوست دارن که بشينن با هامون حرف بزنن و راه رو از چاه نشونمون بدن تا ديگه اينقدر عين اين کورا از چاله در نيايم بيفتيم توي چاه...وقتي اين سرگرداني ما رو مي بينن کلي ناراحت مي شن که ما چرا نمي تونيم راه رو پيدا کنيم...اما حيف که نمي تونن بگن که فلاني! ببين! من امامتم ها! مي شناسي؟ همون که از پدر براي تو بهترم! همون که از رگ گردن به تو نزديکترم! من امامتم ها! فلاني! منو مي شناسي؟ مي دوني من کيم؟من امامتم ها!

      حيف که نمي تونن اينقدر بي واسطه فيض برسونن...ايشون ما رو مي بينن و مي شناسن اما ما ها هم مي بينيمشون و نمي شناسيم هم داريم با گناهامون و غفلت هامون فرج ايشون رو به تأخير مي اندازيم...

      فقط يه لحظه تصورش رو بکنيد...همين!

 

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در چهارشنبه 17 آبان1385 و ساعت 19:56 |

هو

      خبر اعدام صدام ديشب از تلويزيون اعلام شد و شادي مردم عراق هم...با بعضي ايراني ها مصاحبه کرده بودن...

      داشتم فکر مي کردم که چه فايده؟ اين همه سال هر غلطي خواسته کرده، هزاران آدم رو کشته، حالا که آمريکا ي لعنتي اومده دارن اعدامش مي کنن...(تا حالا هيچ مجمعي نبود که اين آدم مزخرف رو رد صلاحيت کنه؟! اين سازمان ملل مسخره کجا بود توي اين همه سال سياهي و بدبختي؟!)

      توي همين فکر بودم که يه خانومه گفت چه فايده؟ بايد جبران کنن...

      يه آقاهه هم حرف خوبي زد، گفت: اون يه مهره بود، وقتي لازمش داشتن بود، حالا هم که نمي خوانش دارن اعدامش مي کنن...

دلم گرفت...

صدام رو دارن اعدامش مي کنن و من ناراحتم...

 

ولي ما سرمون کلاه نميره...

 

آهاي کسايي که منتظر غفلت ماييد!

آهاي عوضي هايي که نون به نرخ روز مي خورين!

آهاي لعنتي هايي که خدا ما رو با حماقت شما ياري کرده!

بدونين که ما درس از خاندان پاک نبي (ص) مي گيريم؛

بدونيد که ما خون حسين تو رگهامون مي جوشه

و شجاعت علي تو قلبامونه:

«نَحنُ أبناءُ الحَيدَر»

 

به خدا قسم ما کسي رو داريم

که همتون ازش کم مياريد، همتون ازش مي ترسيد.

به خدا قسم ما سيد علي رو داريم...

 

.

.

.

 

صدام رو دارن اعدامش مي کنن و من ناراحتم...

 

      چون نمي خوان جواب بدن اين غلط هايي که تا حالا صدام با دستور يا بي دستور اونا انجام داده...

 

خوشحالم از روزي که صاحبمون

مياد و انتقام همه ي اين ها رو مي گيره...

انتقام ناله هاي فدک رو...

 

«فانّک قلت و قولک الحق ،ظهر الفساد في البرّ و البحر

بما کسبت ايدي النّاس؛ فاظهر اللهم لنا وليّک

و ابن بنت نبيک المسمّي باسم رسولک

حتي لا يظفر بشئ من الباطل الا

مزقه و يحق الحق و يحققه

وا جعله اللهم مفزعاً

لمظلوم عبادک

وناصرا لمن لا يجد له ناصرا غيرک

و مجددا لما عطل من احکام کتابک و مشيدا لما ورد  

من اعلام دينک و سنن نبيک صلي الله عليه و آله واجعله

اللهم ممّن حصنته من بأس المعتدين اللهم و سُر نبيک محمداً

صلي الله عليه و آله برؤيته و من تبعه علي دعوته و ارحم استکانتنا بعده

اللهم اکشف هذه الغمة عن هذه الأمة بحضوره و عجل لنا ظهوره انهم يرونه بعيدا و نريه قريباً

برحمتک يا ارحم الراحمين»

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در دوشنبه 15 آبان1385 و ساعت 19:50 |

بسم الله الرحمن الرحيم

 

فوَيلٌ لِلمُصَلين

الذين هُم عَن صَلاتِهم ساهُون

 

پس واي بر نمازگزاراني که...

آنان در نمازشان سهل انگاري مي کنند.

 

مي گم نکنه اينجا هم عين بقيه ي جاها خدا با ما نيست؟!

 

وَ إذا تُتلي عليه آياتـُُنا وَلّي مُستکبــــــــراً

کَأن لَم يَسمَعها کَأنَّ في اُذُنَيهِ وَقراً

فبَشـّّـــــــرهُ بعَذابٍ أليم

 

و هنگامي که آيات ما بر او خوانده مي شود مستکبـــــــــــــرانه روي بر مي گرداند؛

انگار که آن را نشنيده است؛ انگار که گوش هايش سنگين است؛

پس او را به عذابـــــــــــــي دردناک بشارت بده.

 

لقمان-7

 

      آهان...! فهميدم...اين آيه هم با ما نيست! چون ما مستکبرانه رو بر نمي گردونيم...مي گيم خدا ببخشيد ! در اين يه مورد معاف کن...اينطوري (متواضعانه) رو بر مي گردونيم!

مگه نه؟!

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در دوشنبه 15 آبان1385 و ساعت 19:43 |

هو

 

سوار يه ماشينه بودم داشتم مي رفتم دانشگاه تهران...يه چيزي شد که يه آقاهه با داد و عصبانيت يه فحش ضايع داد به راننده...اما راننده...

فقط بلند خنديد...

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در جمعه 12 آبان1385 و ساعت 16:43 |

هو

فهميدي حيا يعني چي؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

کم آوردي؟!

حقّت بود...

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در جمعه 12 آبان1385 و ساعت 16:40 |

 هو

 

خدايا...!

من ضعيفم...ضعيف...

ضعيف تر از آني که بتوانم کاري بکنم؛بزرگ يا کوچک...ضعيفم...

اگر دست ياري تو همراهم نباشد حتي براي خودت هم نمي توانم کاري بکنم...حتي براي خودت...

خدايا...!

من ضعيفم...ضعيف...

يا لطيف،إرحَم عبدک الضّعيف...

.

.

.

و الّذينَ جاهَدوُا فينا لَنَهدينّهُم سُبُلَنا

 

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در پنجشنبه 11 آبان1385 و ساعت 5:29 |

آنکه بي باده کند جان مرا مست کجاست ؟

وآنکه بيرون کند از جان و دلم دست کجاست ؟

 

وآنکه سوگند خورم جز به سر او نخورم

وآنکه سوگند من و توبه ام اشکست کجاست ؟

 

وآنکه جانها به سحر نعره زنانند از او

وآنکه ما را غمش از جاي ببردست کجاست ؟

 

جان جان است، و گر جاي ندارد چه عجب ؟

اين که جا مي طلبد، در تن ما هست، کجاست؟

 

پرده روشن دل بست و خيالات نمود

وآنکه در پرده چنين پرده دل بست کجاست؟

 

عقل تا مست نشد، چون و چرا پست نشد

وآنکه ار مست شد، از چون و چرا رست، کجاست؟

 

مولوي 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در دوشنبه 8 آبان1385 و ساعت 20:38 |

هو

      امروز سر کلاس دکترين ظهور ،استاد از همه پرسيد که به نظر شما مقام حضرت خضر (ع)بالاتره يا مقام حضرت موسي(ع)؟

      يه عده که جواب ندادن و يه عده اي هم که جواب دادن تقريبا همشون گفتن حضرت خضر(ع).

(به نظر شما مقام کدومشون بالاتره؟)

 

      بعدش دکتر تلوري گفت چي شده که بيشتر ما ها عرفان رو بالاتر از قيام در برابر طاغوت مي دونيم؟براي اينکه آسون تره؟

بعدشم گفت همين الآنش هم نمونه هايي از اين مسئله رو داريم...يه عالم ديني رو کلي تکريم مي کنيم اما يه کسي که رفته جبهه 7 بار مجروح شده يه بار شيميايي شده و...رو يه ذره بيشتر احترام نمي ذاريم...حداقل اينه که ارادتمون نسيت به اون عالمه کلي بيشتره...

واقعا چرا قيام در برابر طاغوت رو خيلي تحويل نمي گيريم؟

چون سخت تر از عرفان و زهده؟

مگه نداريم که رسول اعظم(ص) بين دو کار مخير نمي شدن

مگر اينکه سخت تره رو اختيار کنن؟

پس چي مي شه ما ها رو که اينطور فکر مي کنيم؟

 

اهدنا الصراط المستقيم

.

.

.

و الّذينَ جاهَدوُا فينا لَنَهدينّهُم سُبُلَنا

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در دوشنبه 8 آبان1385 و ساعت 20:17 |

هو

      امروز استاد تفسيرمون داشت مي گفت که از سه راه مي تونيم وجود خدا رو اثبات کنيم:

عقلي،تجربي،دلي!

      قبلاً پيش خودم گفته بودم که من اگه با اثبات وجود خدا (وجوب و امکان و امتناع) مشکل دارم و عقلا بهم ثابت نيست اين مسئله، توي قلبم به وجود خدا يقين دارم...به همين دليل اگه يکي بياد برام ثابت بکنه که خدا نيست هم من قبول نمي کنم!

      امروز به اين فکر کردم که اگه من به وجود خدا يقين دارم، پس چرا توي اين مشکلم بيخودي نااميد مي شدم،دلم مي گرفت،اعصابم خورد مي شد،اشکم در ميومد،...؟!

      مگه من به حضور خدا يقين ندارم؟مگه نمي دونم داره منو مي بينه؟

 

اَلَم يَعلَم بأنّ اللهَ يَري؟!

 

مگه نمي دونم خدا همه چيز منو بهتر از همه ي آدما (حتي خودم) مي دونه؟مگه نمي دونم خدا شرايط رو بهتر از من تشخيص مي ده که مي شينم براش توضيح ميدم که ببين خدا! اگه اينجوري بشه اونوقت بعدش اونجوري ميشه اونوقت خيلي بد مي شه...!پس بيا و حرف منو گوش کن نذار اينجوري بشه...باشه؟!

 

      الآن خدا حق نداره بياد يقه ي منو بگيره بگه چرا به من ايمان نداشتي؟!چرا موحّد نبودي؟ چرا حرفت با عملت يکي نبود؟چرا يه عمر چيزي رو مي گفتي که توي يه امتحان خيلي ساده نتونستي بهش عمل کني؟چرا...؟!

 

      يه سري آيه داريم توي قرآن که خدا يه چيزايي ميگه تو اين مايه ها که : شما آدما نامَردين! وقتي گرفتارين ياد من ميفتين، وقتي هم که گرفتاريتون رو حل مي کنم منو فراموش مي کنين...

      يادمه دعا کرده بودم خدايا اونقدر بهم درد بده که اصلا بعدي وجود نداشته باشه براي فراموش کردن تو! بعدش هم پيش خودم فکر مي کردم که اين دعا تهشه و کلي دارم فداکاري مي کنم که خدا رو از ياد نبرم...بدبختي به اينه که توي گرفتاري هم به ياد خدا بودن خيلي سخته...ببيني کلي از عمرت داره جلوي چشمت هدر مي ره اما به خاطر خدا هيچي نگي؟و بالا تر از اين...بگي من عوضش الآن مي تونم چيزي بالاتر از عمرم رو بدست بيارم:" ياد خدا "و اصلاً اتوماتيک خوشحال باشي!

 

سخته ولي مي شه!

 

 

التماس دعا

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در دوشنبه 8 آبان1385 و ساعت 20:9 |
هو

سلام...

روی ادامه ی مطلب کلیک کن تا شیعه نامه ی آقاسی رو ببینی:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در شنبه 6 آبان1385 و ساعت 9:15 |

هو

 

اي دو سه تا کــوچه ز ما دورتر!

نه،به غلط خواندمت از سر گذر

شايدت اندر سر اين کوچه اي

مي زند اين مــرغ دلم بر تو پَر

باشدت از خانه ي ما بگــــذري

بشنوم از سوي تو اين زنگ در

عقل مرا خبط و خطايش ببخش

تا که من آيـــــــــم به تو نزديکتر

من به گمانم که تو همسايه اي

نيست تو را فاصـــــله ام بيشتر

من شنوم نغمه ي زيبــاي تو

تا نشود گوش من افسرده تر

نه، به غلط گفتمت اين فاصله

بر من بيچاره تو از سر نگــــــر

فکر کنم مونس و همدم تويي

مي نشود کَس ز تو نزديکـــتر

تو شنوي جمله ي اسرار من

نشکـند اين دل ز تو يک بار پَر

نه تو نئي همدل و همخـانه ام

به کنم اين خطبه تو از من گذر

 

جلوه ي اسماءِ الهـــــي تويي

از رگ گـــــــردن تو نئي دور تر

 

التماس دعا

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در جمعه 5 آبان1385 و ساعت 23:40 |

هو


دکتر تلوري چيزهايي مي گفت قريب به اين مضامين که:



هر آدمي زندگيش يک دور ختم قرآنه...


هر کاري که مي کنه مصداق آيات خداست...


استخاره يا طلب خير هم اينه که تو ببيني مصداق کدوم آيه اي...


ديدي بعضي ها با کلي تمرکز قرآن رو باز مي کنن بعد ميبينن همش آيات رحمته...؟


نه که به خودشون هم اطمينان ندارن دوباره باز مي کنن...


اينها در واقع اطمينان ندارن که


آيات از طرف خداست


(ان الشرک لظلم عظيم+و لا يزيد الظالمين الا خسارا)...


آخر اينقدر باز و بسته مي کنن قرآن رو


تا آيات عذاب مياد براشون


مي گن بد اومد...



با خودم تصميم گرفتم از اين به بعد که لاي قرآن رو باز مي کنم هر چي اومد اکتفا کنم و بجاي اينکه دوباره باز کنم روي آيه هاش فکر کنم ببينم منظورش چيه...



در راستاي اون مشکلم که همش خدا حرف از صبر و توکل ميزد، رفتم سراغ قرآن...به خدا گفتم :


مگه خودت نگفتي


«لَو علم المدبّرون کيف اشتياقي بهم لماتوا شوقاً‌»؟


خوب الآن من اومدم پيشت...خوشحالي ديگه...مي خوام باهام حرف بزني...


اگه مي خواي دعوام هم بکني بکن...


فقط باهام حرف بزن...



قرآن رو باز کردم...دفعه ي اولي که بخاطر همين مسئله باز کردم صفحه ي 281 و 282 اومده بود...که بهم براي اولين بار دستور صبر دادن...اين بار صفحه ي 282 و 283 اومد...باورم نمي شد...



سبحن الذي اسري بعبده ليلاً


من المسجد الحرام الي المسجد الاَقصي الذي برکنا حَولَه


لنُريَه من آياتنا...



خدا داشت يه جور ديگه مشکلم رو حل مي کرد...از اين رو به اون رو...به همين راحتي...طوري که خودم فکر مي کردم از اين راه نمي شه اصلاً...



و آتينا موسي الکتاب


و جعلنه هديً لبني اسرائيل


ألّا تتخذوا مِن دوني وکيلا



خدا توي کتابش به من گفته بود که غير از من وکيلي نگير(مثلا ًآيه ي 12 ابراهيم؛توي پست "صبر کن..." بهش اشاره کردم.)...



عسي ربّکم أن يرحَمَکم


و إن عدتم عدنا...



اميد است که خدا بر شما رحم کند و اگر شما باز گرديد ما هم باز مي گرديم...


ديگه مربوط تر و قشنگ تر از اين خدا مي تونست ازم استقبال کنه؟



و يَدعُ الإنسانُ بالشّر دُعاءهُ بالخير


و کان الأنسانُ عجولاً



و انسان همانگونه که خير را مي طلبد ، شر را طلب مي کند و انسان عجول است.


سهيلا چند بار بهم گفته بود که زياد روي يه مسئله اصرار نکن...خودم هم به اين نتيجه رسيده بودم...خدا داشت بهم مي گفت آدما نمي فهمن اين چيزي که مي خوان شرّه يا خيره...ما اگه بهشون رحم نکنيم بدبخت ميشن(البته اين آخرش رو تو اين آيه ها نگفت ولي منظورش همين بود!!!)...



يه درس جالب ديگه هم خدا با دو تا آيه بهم داد که شايد اون هم يه جورايي ربط داشته باشه به اين ماجرا:



إن أحسنتم أحسنتم لأنفسکم و إن أساتم فَلَها...



مَن إهتدي فإنّما يهتدي لنفسه


و من ضَلّ فإنّما يضلّ عليها و لا تزرُ ووازرةً وزرَ أخري


و ما کنّا معذبين حتي نبعث رسولا



يه چيز ديگه هم که توي اين آيه آخريه بود اينه که ما تا هدايت برات نفرستيم عذابت نمي کنيم...نگران بعضي چيز هايي که قبل از هدايت پيش اومده نباش...



تازه اين همه ي حرف ها نبود...بعضي هاش فيلتر داره...سانسوريه...



دکتر تلوري مي گفت:" خدا بنده نوازه..."حالا بعضي وقتها ناز مي کنه بنده هاش رو، بعضي وقتها هم به ضرب سيلي مي نوازه... به هر حال بنده نوازه...



خداجون دوست دارم...


+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در سه شنبه 2 آبان1385 و ساعت 23:27 |

هو

      امروز رفته بوديم مصلّي براي نماز عيد...پشت سر آقا...موقع نماز صداشون همه جا پيچيده بود...الهي بگردم...نفس من...

      مي گم وقتي نماز خوندن پشت سر آقا اينقدر کيف داره، اگه به جاي آقا ،اماممون (عج) وايسه چي ميشه...؟!

      بياين دعا کنيم که سال بعد پشت سر صاحب الامر (عج) نماز عيد رو بخونيم...ان شاءالله...

 

اللهم کن الوليک الحجــــــة ابن الحسن

صلوتک عليه و علي آبائه

 في هذه السّاعة و في کلّ ساعة

وليّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً

حتّي تســـــــــکنه ارضک طوعا و تمتّعه فيها طويلا

برحمتک يا ارحم الرّحمين

 

راستي عيد همه مبارک باشه ان شاءالله...

آخر ما سرّ عظمت اين روز رو نفهميديم...چرا عيد فطر اينقدر عزيزه؟چيکار ميشه توش انجام داد که تو بقيه ي روز ها نميشه؟

 

التماس دعا

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در سه شنبه 2 آبان1385 و ساعت 14:19 |