تبليغاتX
Z3D3AMNIYAT
هو

چند روز پیش یه پست توی بلاگ تپش خوندم...در مورد عادی شدن انتظار برای ماها...باعث شد کمی فکر کنم:

      آري ما عادت كرده ايم بگوييم منتظريم، عادت كرده ايم بعد از صلوات هايمان و "عجل فرجهم" بگوييم، عادت كرده ايم دعاي فرج بخوانيم و از روي عادت هر روز پس از نماز براي سلامتي اش دعا كنيم...

      عادت كرده ايم به نبودنش، به نيامدنش، به عدم درك حضورش ...

      اگر آنقدر كه براي سلامتي يك بازيگر، يا پيروزي يك تيم فوتبال حساسيم و از صميم قلب دعا مي كنيم، براي فرج ليلة القدرمان دعا مي كرديم ...

       برام جالب بود...این هم چیزی که من بهش رسیدم:

      انتظار باید هر لحظه خلق بشه، مثل نظام هستی...اگه فقط یک لحظه جا بمونه، یعنی عادت...یعنی اینکه ما به این انتظار عادت کردیم؛ انتظار رو باید هر لحظه به وجودش بیاری...این انتظار باید با تمام هستی پیش بره...وگر نه منتظر نیستی...

      همونطور که خدا هرلحظه این نظام رو می آفرینه، تو هم باید هرلحظه انتظار رو بیافرینی تا از بین نره...

      عادت کردن به انتظار عین اینه که تو منتظر نباشی...

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در سه شنبه 28 آذر1385 و ساعت 14:19 |

هو

 

تکليف ، از آن جهت که تکليف است

سخت است وتکلّف دارد؛

صبر و پايداري مي خواهد.

خداوند ما را در انجام تکليفمان ياري کند ان شاءالله...

.

.

.

به نظر شما قشنگ نيست اين ديدگاه؟!

.

.

.

 

والذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در یکشنبه 26 آذر1385 و ساعت 18:48 |
هو

سلام...

به نظر شما وقتی آدم برای مشکلش قرآن رو باز می کنه و آیه ی احدی الحسنیین میاد یعنی چی...؟!

جالبه ، نه؟!

التماس دعای فراوان...

.....................................................................................................

دوباره این انجمنی های دانشگاه حقوق بشر حقوق بشر راه انداختن...همچین ازش دم می زنن انگار همین دو دقیقه پیش از دهان مبارک سازمان ملل خارج شده...سازمان مللی که اگه نبود الآن آمریکا بدبخت بود...سازمان مللی که واقعا دلم نمیاد اسم هیچ حیوونی رو به اسمش کثیف کنم...

خدا ان شاءالله زودتر شرشون رو از سر همه کم کنه...

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در سه شنبه 21 آذر1385 و ساعت 7:28 |
hoo. salam. mikham ye post bezaram ama hal nadaram...dar morede dirooze esmaeil haniyah...nokhost vazire felestin...oomade bood danesh gahemoon...hamoon behtar ke hal nadarm chon nemidoonestam ...chetori tosif konam zaye mishodam man alan hata hal nadaram farsi benevisam
+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در دوشنبه 20 آذر1385 و ساعت 12:18 |
هوالسلام...

دلم گرفته از این همه تنهایی... فکر روز واپسین را میکنم!
اگر اینجا
در این دنیای تو در تو
تو تنهایی
پس از این آسمان
آنجا چه خواهد شد؟
اگر در این ره پر پیچ و خم
راه درستی را بپیمایی
در آن دوران
میان آسمان آخر آخر
تو یار عشق را داری.
و عشق یار
همراه تو خواهد بود.
اما عاشقی کار آسونی نیست! اگه بخوای عاشق اون کسی باشی که حتی تو رو تو آسمون آخر آخر تنها نذاره, باید یه یاعلی بگی, باید عاشق علی و اولادش بشی و باید این عشقو ثابت کنی.
شنیدی میگن عشق زمینی مقدمه عشق واقعیه؟! لازم نکرده خودت عاشق زمینی بشی ولی یه خورده به این مسأله فکر کن.
ماجرای لیلی و مجنون رو که میدونی, می بینی مجنون چی کار می کنه برای اینکه عشقشو ثابت کنه؟

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

آره مجنون از روی خیلی از خطر ها گذشت,مجنون واقعاً مجنون بود...
شرط اول قدم اینه که از خودت بگذری و بشی مجنون، بشی یه آدمی که می خواد به محبوبش ،لیلی اش، ثابت کنه که واقعاً مجنون اونه!
حالا به خطرها که فکر میکنی دیگه پات نمی لرزه، دیگه قلبت به تاپ تاپ نمی افته، محکم و استوار قد علم میکنی و بدون تردید صراط مستقیم رو می گیری و از روش رد می شی. این جوری وقتی بعد از حساب و کتاب خواستی از روی صراط ردشی، دیگه راه رو بلدی! دیگه هر لحظه دست و پات نمی شه هیزم آتش سوزان دوزخ،. راحت پاتو میذاری روی بند از مو نازکتر ، یه بسم الله زیر لب میگی و با چشم های بسته, فقط به یاد می آری لحظه هایی رو که داشتی از خودت به خاطر معشوقت می گذشتی، لحظه هایی رو که مجنون بودی و خطر ها پیش رو اما تو به خاطر لیلی همه را پشت سر گذاشتی، لحظه هایی رو که ...
و بعد از گذشتن از صراط، تو دیگه تا آخر عمر طولانی انسانیت، می تونی کنار لیلی ات بمونی، همراه با همه مجنون های دیگه، پیش تمام اونایی که تو اول عاشقشون شدی و دیدی که خودشون عاشق یه وجود دیگه بودن.
خدایا قدرتم ده که فقط مجنون تو باشم...
+ نوشته شده توسط ز.سالم در دوشنبه 20 آذر1385 و ساعت 9:34 |
بسمک یا سریع الرضا...

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)...

وباز دوباره دلم گرفته است...

پست سید را که دیدیم کلی لذت بردم. یاد اون لحظه هایی افتادم که با هم رو به آسمان دل کلی عاشق دلسوخته وایمیستادیم و با هم زمزمه می کردیم...

شب ولادت عشق از تلویزیون یه برنامه ای پخش میشد. یه دختر شاید سه ساله زنگ زده بود به دفتر حرم و از خادم می خواست که گوشی رو به امام رضا بده...  قربون دل پاکت!

ای کاش قلب ما هم همینجور آیینه وار میموند. اونوقت کافی بود سیم دلمون رو وصل کنیم و جواب سلام دلنشین آقا رو بشنویم! اونوقت جزء اون دسته از آدم هایی میشدیم که خود آقا امام زمان میرن دیدنشون!!!!

ما کجا و آن زیبا سیرتان کجا؟...  

                                           به امید آن روز...

 

+ نوشته شده توسط ز.سالم در دوشنبه 13 آذر1385 و ساعت 20:32 |

هو

اغنيا مکه روند و فقـــــرا سوي تو آيند

جان به قربان تو آقا که تو حج فقرايي

 

      حسابي اين چند وقته دلم براي حرمش تنگ شده...خيلي زياد...امام رضاي خونم کلّي اومده پايين! اگه بين دو ترم هم نرم احتمالا حسابي حالم بد مي شه...دوستان مي دونن که من يه جورايي به دليل زياد رفتن (+جنبه ي کم من!) به شدت معتاد شدم به مشهد...

.

.

.يه زيارت از راه دور...

امام رضا راهمون مي دي؟!

با اجازه ي صاحب خونه...يا الله...

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

اللهم اني وقفت علي باب من ابواب بيوت نبيک صلواتک عليه و آله

و قد منعت الناس ان يدخلوا الا باذنه

فقلت يا ايها الذين امنوا لا تدخلوا بيوت النبي الا ان يؤذن لکم

اللهم اني اعتقد حرمة صاحب هذا المشهد الشريف في غيبته کما اعتقدها في حضرته

و اعلم انّ رسولک و خلفائک عليهم السلام أحياءٌ عندک

يرزقون يرون مقامي و يسمعون کلامي و يردون سلامي

و انک حجبت عن سمعي کلامهم و فتحت باب فهمب بلذيذ مناجاتهم

و اني استاذنک يا رب اولا و استأذن رسولک صلي الله عليه و آله ثانيا

و استأذن خليفتک الامام المفروض علي طاعته علي ابن موسي الرضا عليه السلام

و الملئکة الموکلين بهذه البقعة المبارکة ثالثاً

ءادخل يا رسول الله ، ءادخل يا حجةالله، ءادخل يا ملئکة المقربين المقيمين في هذا المشهد

فاذن لي يا مولاي في الدخول افضل ما اذنت لاحد من اوليائک

فإن لم اکن اهلاً لذلک فأنت أهل لذلک

 

.

.

.

زيارت قبول...

التماس دعا

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در شنبه 11 آذر1385 و ساعت 20:32 |

هو

 

من هيچ وقت دلم نمياد اين جمله ي معروف رو بگم که :

الحمد لله الذى جعلنا من المتمسكين بولاية امير المؤمنين علي ابن ابي طالب عليه السلام

چون مي ترسم اين طور نباشه و بجاش مي گم‌ :

اللهم اجعلنا من اشياع علي ابن ابي طالب عليه السلام

 

اما امروز يه کنفرانسي شرکت کردم درمورد پلوراليزم از ديدگاه دکتر سروش...اونجا واقعا از ته دلم گفتم:

 

الحمد لله الذى جعلنا

من المتمسكين بولاية امير المؤمنين

علي ابن ابي طالب عليه السلام

.

.

.

اللهم اجعلنا من اشياع علي ابن ابي طالب عليه السلام

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در شنبه 11 آذر1385 و ساعت 20:20 |
هو

"من عَشَق و عَفّ و کَتَمَ و ماتَ ، ماتَ شَهیدا"

می بینی؟ جایگاه عشق رو پیش خدا؟!

از عشق می تونی به جایی برسی که مردنت شهادت باشه...البته کتمانش هم اصلا آسون نیست ها...ولی به هر حال از عشق راهی باز شده به سمت خدا...می فهمی یعنی چی؟

.....................................................................

شناختمــــــــــــــــــت شناختمـــت ولی چه دیر شناختمـــت

می خواستمت می خواستمت میدونی چقدر می خواستمت

(ای وای ، ای وای...(اینو امروز راننده ی تاکسی تو ماشین گذاشته بود و من فقط یه نایلون کم داشتم برای اینکه بالا...))

البته اگه دقت کنید کلی خودم رو کشتم تا مصرع اول رو اندازه ی مصرع دوم کردم...

این دیدگاه رو هم به عشق نگاه کنید تو رو خدا!!!اول عاشق می شن بعد می شناسن...تازه وقتی می شناسن دیگه عاشق نمی مونن...چون نمی تونن تحمل کنن طرفشون رو!!!

اینجوری آدم از خودش هم سقوط می کنه...

حالم به هم می خوره از اینجور شعرا...

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در دوشنبه 6 آذر1385 و ساعت 9:5 |

هو

مطلب زير را به نقل از بلاگ پشت هیچستان بخوانيد:

 

 

نوشته ای از شهيد احمدرضا احمدی، رتبه اول کنکور پزشکی سال 64، ، ساعتی قبل از شهادت

 

چه کسی می داند جنگ چيست؟

چه کسی می داند فرود يک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟ چه کسی می داند جنگ يعنی سوختن، يعنی آتش، يعنی گريز به هر جا، به هر جا که اينجا نباشد، يعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟

به راستی ما کجای اين سوال ها و جواب ها قرار گرفته ايم ؟ کدام دختر دانشجويی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببيند و اخبار آن را بشنود، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟ آن مظاهر شرم و حيا را چه کسی ياد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.

کدام پسر دانشجويی می داند هويزه کجاست؟ چه کسی در هويزه جنگيده؟ کشته شده و در آنجا دفن گرديده؟ چه کسی است که معنی اين جمله رادرک کند:

نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسی می داند تانک چيست؟ چگونه سر  120دانشجوی مبارز و مظلوم زير شنی های تانک له می شود؟ آيا مي توانيد اين مسئله را حل کنيد؟

گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اوليه خود از فاصله هزار متری شليک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ کرده وگذر می کند، حالا معلوم نماييد سرکجا افتاده است؟  کدام گريبان پاره مي شود؟ کدام کودک در انزوا و خلوت اشک می ريزد؟

و کدام کدام ...؟ توانستيد  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگر نمی توانيد، اين مسئله را با کمی دقت بيشتر حل کنيد: هواپيمايی با يک و نيم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمين، ماشين لندکروزی را که با سرعت درجاده مهران – دهلران حرکت می نمايد، مورد اصابت موشک قرار می دهد، اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنيد کدام تن می سوزد؟ کدام سر می پرد؟ چگونه بايد اجساد را از درون اين آهن پاره له شده بيرون کشيد؟ چگونه بايد آنها را غسل داد؟ چگونه بخنديم و نگاه آن عزيزان را فراموش کنيم؟

چگونه می توانيم در شهرمان بمانيم و فقط درس بخوانيم. چگونه می توانيم درها را به روی خود ببنديم و چون موش در  انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگيريم؟ کدام مسئله را حل می کنی؟  براي کدام امتحان درس می خواني؟ به چه اميد نفس می كشی؟ كيف و كلاسورت را از چه پر می كنی؟ از خيال، از كتاب ، از لقب شاخ دكتر يا از آدامسی كه هر روز مادرت دركيفت می گذارد؟

كدام اضطراب جانت را می خورد؟ دير رسيدن به اتوبوس، دير رسيدن سر كلاس، نمره گرفتن؟  دلت را به چيز بسته ای؟ به مدرك، به ماشين،  به قبول شدن در حوزه فوق دكترا؟  صفايی ندارد ارسطو شدن خوشا پر كشيدن، پرستو شدن

آي پسرك دانشجو، به تو چه مربوط است كه خانواده ای در همسايگی تو داغدار شده است؟جوانی به خاك افتاده است؟

آي دخترك دانشجو، به تو چه مربوط است كه دختران سوسنگرد را به اشك نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور كردند؟ هيچ می دانستي؟  حتما نه! ...

هيچ آيا آنجا كه كارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، به دنبال آب گشته ای تا اندكی زبان خشكيده كودكی را تر كنی و آنگاه كه قطره ای نم يافتی؟ با اميدهای فراوان به بالين آن كودك رفتی تا سيرابش كنی؟ اما ديدي كه كودك ديگر آب نمی خورد!! اما تو اگر قاسم نيستی، اگر علی اكبر نيستی، اگر جعفر و عبدالله نيستی، لااقل حرمله مباش!

كه خدا هديه حسين را پذيرفت و خون علی اكبر و علی اصغر را به زمين پس نداد. من  نمی دانم كه فردای قيامت اين خون با حرمله چه خواهد كرد... پس بيايد حرمله مباشيم...

 

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در شنبه 4 آذر1385 و ساعت 7:35 |
هو

سلام.

 پیام تسلیت آقا به مناسبت درگذشت عالم ربانی آیت الله حاج میرزا جواد آقای تبریزی(1385/08/30) --------------------------------------------------------------------------------

در پی درگذشت عالم ربانی و فقیه عالی مقام آیت الله آقای حاج میرزا جواد آقای تبریزی حضرت آیت الله خامنه ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی پیام تسلیتی صادر فرمودند. متن پیام به این شرح است: بسم الله الرحمن الرحیم انا لله و انا الیه راجعون با تأسف و تأثر فراوان اطلاع یافتیم که عالم ربانی و فقیه عالی مقام آیت الله آقای حاج میرزا جواد آقای تبریزی رحمه الله علیه دار فانی را وداع گفته و حوزه های علمیه را سوگوار ساخته است. ایشان از مراجع معظم تقلید و از برجسته ترین اساتید حوزه ی علمیه قم بودند و در طول دهها سال، جمع کثیری از فضلا و طلاب علوم دینی از افادات و تحقیقات علمی این فقیه و اصولیِ عالیقدر بهره مند گشتند. تقوی و پارسایی این مرد بزرگ در کنار خلق و خوی مردمی و رعایت پدرانه ای که با شاگردان و ارادتمندان خویش به کار می برد، ایشان را در میان طلاب و جوانان و بسیجیان، شخصیتی محبوب ساخته و حضور ایشان در عرصه های گوناگون حماسه های انقلاب کرامت مضاعفی در این وجود پربرکت پدید آورده بود. مردم شریف قم هنوز سیمای با وقار ایشان در تشییع پیکرهای مقدس شهیدان دوران دفاع مقدس را فراموش نکرده اند. درگذشت این عالم عامل و این شخصیت علمی برجسته برای حوزه های علمیه خسارتی بزرگ است. اینجانب رحلت آن بزرگوار را به مراجع معظم تقلید و علمای اعلام و حوزه های علمیه و به عموم ملت ایران، به ویژه به شاگردان و ارادتمندان و مقلدان ایشان و نیز به بیت مکرم و آقازادگان محترمشان تسلیت عرض می کنم و از خداوند متعال می خواهم که برترین پاداش صالحان را به ایشان عطا فرماید.

 سید علی خامنه ای

30/آبان/1385

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در چهارشنبه 1 آذر1385 و ساعت 10:43 |