تبليغاتX
Z3D3AMNIYAT

هو

يکي از چيز هايي که توي کتاب حماسه ي حسيني بود و خيلي فکرم رو مشغول کرد اين بود:

 

امام باقر عليه السلام توي يکي از جملاتشون که داشتن در مورد لشکر دشمن امام حسين (ع) مي گفتن دارن که

" و کلّ يتقرّبون الي الله عزّ و جلّ بدمِه "

 

و همه ي آنها مي خواستند با خون او به خداوند عز و جل نزديک شوند.

 

خيلي اين جمله برام سنگين اومد...ترسيدم...

گاهي ممکنه تو احتمال خوبي بدي که با رفتن به فلان جا به خدا نزديک مي شي...خب مي ري...اما اگه احتمال بدي که با ريختن خون يه آدم مشخص به خدا نزديک مي شي، هيچ وقت اين کار رو نمي کني تا اينکه 150% مطمئن بشي...

کساني که توي لشکر دشمن بودن، طبق فرموده ي امام باقر عليه السلام (البته مسلما بجز سرانشون مثل شمر و ...)مي خواستن با اين کار به خدا نزديک بشن...يعني مطمئن بودن از اينکه امام حسين داره چنان خطائي مي کنه که نه تنها خونش مباهه، حتي ريختنش ثواب هم داره...

وقتي که يه عده ميان 2 تا مسئله رو که اوج تناقض رو دارن، معادل مي گيرن، ما ها چرا اينقدر به خودمون و کار هاي خودمون که اينقدر هم در تناقض با اصول نيستن و امکان اشتباهشون بيشتره ، مطمئنيم...؟!!!

 

اللهم اهدنا الصراط المستقيم

 

اللهم اجعلنا من اشياع علي ابن ابي طالب عليه السلام

 

و الّذينَ جاهَدوُا فينا لَنَهدينّهُم سُبُلَنا

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در چهارشنبه 25 بهمن1385 و ساعت 23:41 |
هو

آخجون

مشهد!

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در چهارشنبه 18 بهمن1385 و ساعت 2:26 |

هو

 

خطبه ی نور، فرزند نور

 

        در کتاب لهوف، سید ابن طاووس از بشیر ابن خزیم اسدی،زمانی که کاروان اسرا در کوفه توقف کرده بودند، نقل می کند:

      "به سوی زینب (س) دختر امیر المؤمنین نگریستم؛ به خدا سوگند زنی سخنورتر از او ندیدم.گویا کلمات علی(ع) از زبان او فرو می ریخت.با دست به سوی مردم اشاره کرد که خاموش شوید. از این اشاره،نفس ها به سینه باز گشت و زنگ های شتران از صدا افتاد. پس از شروع به ایراد خطابه نمود:

      «ستایش می کنم خدا را و درود می فرستم بر جدّم رسول خدا(ص) و پدرم و فرزندان پاک و رستگار او. ای مردم کوفه! ای صاحبان مکر و خدعه! آیا بر سر ما گریه می کنید؟ هرگز آب دیدگان شما فرو نایستد و ناله های شما ساکت نگردد. مثل شما مثل زنی است که رشته های خود را نیکو ببافد و سپس از هم باز کند.

   شما ایمان خود را مایه ی مکر و خیانت در میان خود ساختید و رشته ی ایمان را بستید و دوباره باز کردید. در میان شما ، جز خود ستایی و فساد و سینه های پرکینه و چاپلوسی و تملقی چون تملّق کنیزان و غمّازی با دشمنان، خصلتی نیست.

        شما مانند گیاه های زباله دان ها هستید که قابل خوردن نیستند و به نقره ای می مانید که زینت قبور باشد و از آن استفاده ی درست نمی گردد و عذاب جاویدان بر شما آماده شد.آیا پس از کشتن ما بر ما گریه می کنید و خود را سرزنش می نمایید؟آری به خدا قسم زیاد گریه کنید و کم بخندید. همانا شما لکه ی عار روزگار را به دامان خود افکندید که به هیچ آبی نمی توان شستشویش داد.چگونه شسته شود قتل پسر پیغمبر و سید جوانان اهل بهشت وآن کسی که در جنگ ها و گرفتاری ها ملجأ شما ، و در مقام محاجّه با دشمنان رهنمای شما بود، وکسی که در سختی ها به او پناه می بردید و دین و شریعت را از او آموختید. بدانید و آگاه باشید که وزر

   و وبال بزرگی به جا آوردید...وای بر شما ای اهل کوفه! آیا می دانید چه جگری از رسول خدا شکافتید؟ وچه گوهری از حرم او را آشکار ساختید و چه خونی از او بر زمین ریختید؟...آیا تعجب می کنید از این که آسمان خون ببارد؟...»

         به خدا قسم آن روزمردم را حیران و سرگردان دیدم.آنان گریه می کردند و دست هایشان را به دندان می گزیدند."

         باز در همان کتاب خطبه ی حضرت زینب در مجلس یزید نقل شده است:

   « حمد وسپاس مخصوص خدا پروردگار جهانیان است و درود فرستاد خدا بر رسولش و برتمام خاندان او. خداوند متعال حقیقت را نیکو بازگو فرمود، آنجا که در قرآن بیان داشت :"پایان کار کسانی که زشتکاری و گناه انجام داده اند به جایی رسید که آیات خدا را تکدیب کردند و آن ها را به استهزاء گرفتند"

         ای یزید!آیا گمان کرده ای  که چون  زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفته ای و ما را همانند اسیران خارجی به شهر ها دیار ها کشانده ای ، ما نزد خدا خوار شده ایم و تو نزد او کرامت داری؟ و با این تصور خام وباطل ، باد به غبغت انداخته ای و با نگاه غرور آمیز به اطراف خود می نگری؟!در حالی که از این که دنیایت آباد شده است و امور طبق مراد تو می چرخد و مقامی را که حق ما است در دست گرفته ای،شاد وخوشحالی...آیا فراموش کرده ای قول خداوند تعالی را:

    "و گمان نکنند آنان که کفر ورزیده اند که ما آن ها را مهلت می دهیم برای آنان خیر است.همانا ما به آن ها مهلت می دهیم که گناهشان را بیافزایند و برای آن ها عذاب ذلت آمیزی در پیش می باشد."...چگونه امید خیر می توان داشت از فرزند فردی که با دهان خود می خواست جگر پاکان را ببلعد و گوشت او از خون شهدا روییده است؟....»

         قسمت های دیگری از این خطبه را در شماره ی پیش ذکر کردیم.

         و اما حرف آخر...

        همه ی ما شنیده ایم که "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا". اما آیا تا بحال به مفهومش فکر کرده ایم؟ هر روز عاشورا و هر روز کربلاست...آن زمان که کوفیان امام زمانشان را تنها می گذاشتند شاید خیلی برای انتخاب راه فکر نکرده بودند. همان طور که خیلی از ما به راهمان و به آنچه امام زمانمان از ما خواسته فکر نمی کنیم.خدا می داند...شاید اگر ما هم آن زمان بودیم چشمانمان را می بستیم. اکنون هم "یا لیتنا کنّا معکم..." گفتن ساده است...اما آیا ما با همین یک جمله رستگار می شویم و دینی که ائمه بر ما دارند ادا می شود؟ شاید "هر روز عاشورا و هر جا کربلا "ست به این معنی باشد که شما در هر زمانی که باشید امامی دارید که باید به یاریش بشتابید.حواستان باشد که مانند واقعه ی کربلا جزء کسانی نباشید که با تمام دل از امامشان خواستند بر سر آن ها سایه افکند و ادّعا کردند که ما همه آماده ی یاری شما هستیم و حتی سپاه آماده است که شما بر آن وارد شوی...اما آن موقع که امامشان آمد او را تنها گذاشتند.آری هر روز ما امتحان می شویم و هر روز جنایتی علیه امام در حال رخ دادن است...صدای هل من ناصر را بشنویم و با اجابت آن زنده شویم...

       حواسمان هست...؟!!!

 

***منبع :

                لهوف سيد ابن طاووس

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در سه شنبه 17 بهمن1385 و ساعت 21:4 |

هو

سلام...

مي خواستم بگم الآن دهه ي فجره...

                                                                    

                                                                        

                                                       

                                                 

                                                

                                                

                                                   آخجون

                                                      

                                                           

                                                               

                                                                     

همين!

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در یکشنبه 15 بهمن1385 و ساعت 9:39 |

جلوه های حماسی قیام عاشورا-3

 

         در شماره ی پیش به بیان مثال هایی پرداختیم که می شد در آن ها روحیه ی حماسه را در شخص امام حسین (ع) یافت؛ مثال هایی قبل از واقعه ی عاشورا.

  در این شماره می خواهیم نمود های حماسه را در جریان قیام باز بینی کنیم.

       هنگامی که حر بن یزید ریاحی با دریافت نامه ای از عبید الله تصمیم گرفت بر امام سخت گیری کند امام (ع) خطبه ای قرائت کردند:

  « ای مردم ! شما آنچه را از امر بر ما نازل شده است می بینید. به راستی دنیا تغییر نموده و زشتی های خود را آشکار ساخته و از نیکی هایش روی گردانده است و پیوسته بر خلاف مراد انسان عمل می کند.ولی از دنیا چیزی باقی نمانده است...جز یک زندگی پست که مانند زمین شوره زار است. مگر نمی بینید حق را که به آن عمل نمی شود و باطل را که از آن نهی نمی شود...همانا من مرگ را چیزی جز سعادت و زندگی با ظالمان را جز سختی نمی بینم.» واین نشان دهنده ی آزادگی ایشان است.

     در یکی از خطبه هایی که امام (ع) در بامداد عاشورا خوانده اند آمده است :« أالا انّ الدّعی بن الدّعی قد رَکزَ بَینَ اثنَتین بین السّلةِ و الذِلّة و هیهات منّا الذِلّة ُ!...»

 «آگاه باشید که زنا زاده پسر زنا زاده مرا بین دو چیز مخیر ساخته ،بین شمشیر و ذلت. ذلت از ما بسیار دور است. خدا و رسولش و مؤمنان و پرورده شدگان دامن های پاک و اشخاص با حمیّت و مردان با غیرتبه ما چنین اجازه ای را نمی دهند که ذلّت اطاعت مردم پست را بر کشته شدن با عزت ترجیح دهیم . بدانید من با این تعداد کم با شما می جنگم...»

     در راه کربلا عده ای امام را از رفتن به کربلا هشدار می دهند و ار امام می خواهند که نرود.و امام(ع) در جواب آن ها اشعاری با این مضامین می خوانند:« خواهم رفت؛مردن برای یک جوانمرد ننگ نیست هنگامی که مسلمانه جهاد می کند زیرا در راهی قدم بر می دارد که صالحین رفته اند و با مجرمی مخالفت می کند.من می روم؛ اگر زنده ماندم پشیمان نمی شوم و اگر مُردم ملامت نمی شوم.برای ذلت تو این کافی است که زندگی کنی اما دماغت را به خاک بمالند.»

     روحیه ی حماسه در یادگارهای عاشورا نیز نمایان است؛ قسمتی از سخنان حضرت زینب(س) با یزید اینچنین است:« یکی از خوانندگان گفتن که زیارت مفجعه سندیت نداره...برای همین من هم این قسمت رو که از این زیارت گرفته بودم پاک کردم.»

     هر جای عاشورا که بازنگری شود مملؤ از حماسه است...

 

 

***منابع:

               1)حماسه ی حسینی

               2)لهوف سید بن طاووس

               3)زیارت مفجعه ی حضرت زینب(س)

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در یکشنبه 15 بهمن1385 و ساعت 7:51 |

هو

 

 

طلوع مکن اي آفتاب! طلوع مکن... طلوع مکن اي سرخ گون زرين فام. طلوع مکن اي حقيقت مغلوب ، اي جاودانه ي تاريخ ، طلوع مکن که فردا دشت تفتيده ي کربلا از خون شقايق ها سيراب خواهد شد. طلوع مکن که فردا لاله ها را پاره پاره خواهي ديد.فردا تاريخ حماسه اي را رقم خواهد زد که هجوم قرن ها و رشته هاي فراموشي آن را از يادها نمي گسلد.فردا زمين گلگون خواهد شد.فردا کوه ها از جاي بر مي خيزند، در ياها مي خروشند و زمين مي لرزد. فردا کائنات به حقيقت فتبارک الله احسن الخالقين پي خواهد برد. فردا آب در شرم حضور زهرا (سلام الله عليها) خواهد خشکيد.فردا غنچه را پرپر مي کنند.فردا ياس را ناشکفته مي چينند. فردا ناجوانمردانه پا بر نيلوفر مي نهند.فردا آفتاب را به زير مي کشند. طلوع مکن اي آفتاب، طلوع مکن. بگذار شب همچنان بر پهنه ي صحرا حکمراني کند.بگذار صحرا در خلسه ي شيرين قبل از طوفان به خواب رود. بگذار تا قيامت از خيمه ها صداي قرآن به گوش رسد.بگذار احزابيان شب نشين در انتظار حمله به آفتاب تا ابد هروله کنند.بگذار زينب(س) تا قيامت سر در آغوش حسين(ع) بهشت را نظاره کند. طلوع مکن اي آفتاب ، تو را به شب سوگند طلوع مکن. بگذار شب بر همه جا حکم کند. شب در حضور آفتاب روشنتر از صبح بي آفتاب است.

طلوع مکن، طلوع مکن گرچه اين سرهاي عاشق بريدن مي خواهد. طلوع مکن هرچند اين رگهاي دويده بريدن مي خواهد. طلوع مکن گرچه اين خيمه هاي روحاني سوزاندن مي خواهد. طلوع مکن هرچند گلوي حسين(ع) بوسيدن مي خواهد. طلوع مکن گرچه دستان ابوالفضل(ع) بريدن مي خواهد. طلوع مکن گرچه کربلا خون مي خواهد. تو را به حق سوگند طلوع مکن. طلوع مکن اي آفتاب گرچه اين آسمان هفتاد و سه خورشيد مي خواهد. طلوع مکن اي آفتاب، تو را به فردا سوگند طلوع مکن. بگذار شب حکمران هميشه ي تاريخ باشد امّا طلوع مکن آفتاب؛ سر بر کوه بگذار و خاموش باش، خاموش باش اي آفتاب...

آفتاب سوزان ظهر کربلا خاموش باش...

 

 

سلام.

اين متن رو يکي از دوستان دبيرستانم(متوکل) سالها پيش توي دفترم نوشته بود...هر دفعه که مي خونم برام جديده...

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در دوشنبه 9 بهمن1385 و ساعت 14:57 |

هو

السلام عليک يا ابا عبدالله و علي الأرواح التي حلّت بفنائک

سلام...

به رسم هر سال هر کي مي خواد اربعين زير رو به نيت تعجيل در ظهور امام زمان (عج) و سلامتي شون انجام بده ، بده(!):

 

از عاشورا تا اربعين هر روز يک زيارت عاشورا

 

التماس دعا

 

 

جلوه های حماسی قیام عاشورا-2

 

       در شماره ی پیشین این مطلب ذکر شد که حماسه ی عاشورا نیرویی است که به شیعه داده شده برای مقاومت در برابر ظلم. عاشورا سر تا سر حماسه است واین خصوصیت در یادگارهایش نمایان.هر صفحه ازعاشورا را ورق بزنیم اثری از حماسه در آن می بینیم ؛ قبل از واقعه، روز واقعه و بعد از آن... همه و همه نشان می دهند این جنایت بزرگ بر صاحبان عقیده ای وارد شده است که در برابر ظلم قد علم می کند و سکوت را جائز نمی داند.

       خواندیم یکی از عوامل قیام ،عدم بیعت امام (ع) با یزید بود؛ این خود یکی از جلوات حماسی عاشورا است. حقیقتا ً حماسه ،زیر بار ظلم نرفتن و آزادگی است.

      اگر به قبل از جریان عاشورا هم بر گردیم ، روحیه ی حماسه را در امام حسین (ع) مشاهده می کنیم. گرچه به علت اختناق شدید آن دوران ،سخن هایی که به ما رسیده محدود است ،اما اگر در بین همان تعداد اندک کنکاش کنیم روحیه ی حماسی ایشان را در خواهیم یافت. برای مثال جایی از ایشان می خواهند سخنی را که خودشان از حضرت رسول(ص) شنیده اند برای آن ها نقل کنند؛ و ایشان این فرموده را انتخاب می کنند:«اِنّ الله تعالی یُحبّ مَعالیَ الأمورِ وأشرافها و یُکرهُ سَفسافها»(همانا خداوند کار های بلند مرتبه و شریف را دوست دارد و از امور پست کراهت دارد(.این انتخاب از بین سخنان پیامبر، شاید نشانگر روحیه ی آزادگی وبلند مرتبگی ایشان باشد.

      هنگامی که عثمان ابوذر را تبعید می کند، اعلام می دارد که کسی حق ندارد او را مشایعت کند؛ اما حضرت امیر)ع) و حسنین (ع) او را همراهی می کنند و هر کدام از آن ها سخنانی به ابوذر می گویند . مطلبی که امام حسین (ع) به آن اشاره می کنند این است :« أسأل الله َ الصّبر و النّصر و اُستَعِذ بهِ مِن الجَشَع و الجَزَع » يعنی به ابوذر می فرماید که صبر پیشه کن و در مقابل فشارها و ظلم ها کمر خم نکن. این ایستادگی در برابر مصائب ،خود نشانگر حماسه در وجود ایشان است.

         در جایی می فر مایند «إِنّ جمیعَ ما طلعَت علیهِ الشمس فی مشارق الأ رض  و مغاربها ، بَحرها و برّها وسَهلِها و جَبَلِها عند ولیّ ٍ مِن اَولیاء الله و اهل المَعرفةِ بحقّ ِالله کَفیَئ الضّلال؛ اَلا حُرّ یَدَعُ هذهِ اللـّما ضَةُ ُلِأهلِها؟!»(همانا تمام آن چیز هایی که در مشارق و مغارب زمین ،در دریا و خشکی اش و در کوه و دشتش، خورشید بر آن ها تابیده است، در نظر یکی از اولیاءِ خدا و اهل معرفت به حق خدا مانند سایه است. آیا یک آزاده نیست که این لماظه را (غذایی که لای دندان گیر می کند(برای اهلش ترک کند ؟!) و مردم را وصیت به آزادگی میکنند.

     یا مثلا ًیکی از سخنانشان این است موتٌ فی عزٍّ خیرٌ مِن حیاة ٍ فی ذلٍّ »(مردن در عزت بهتر از زندگی در ذلت است).

     این ها همه نشان دهنده ی عظمت ،صلابت ، آزادگی و ایستادگی روح ایشان است.نشان دهنده ی حق پرستی ایشان است.

                                                                                                                                                               

 

 

                                                                                                                     ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در یکشنبه 8 بهمن1385 و ساعت 13:58 |

 هو

 

(از اين مقاله به بعد مطالب با تکيه بر حماسه ي حسيني و گاهي با استفاده از کتاب لهوف سيد ابن طاووس هستش...اکثر جمله ها مال خودمه و ايده شون از اين 2 کتابه...)

جلوه های حماسی قیام عاشورا

 

       امام صادق (ع) طبق وصیت پدر بزرگوارشان باید ده سال در مِنی(محل تجمع حجاج) برای امام باقر (ع)مجلس عزاداری بر پا  می کردند.دلیل این وصیت چه بود؟چرا در مِنی؟ چرا ده سال ؟علتش این بود که  حجاج باید می فهمیدند تحت خلافت چه کسانی هستند.باید امامشان را می شناختند ؛ و اینگونه باید در دنیای اسلام پخش می شد که امام باقر (ع) چه کسي بودند و چه عقایدی داشتند و دشمنانشان چه ظلم هایی به ایشان کردند؟ واضح است امام باقر(ع)نیازی به دلسوزی مسلمانان ندارند. البته این که یک شیعه دلش از ظلم هایی که به ائمه وارد شده بگیرد برای او مرتبه ای از کمال است؛ اما حقیقتاً هدف اسلام چیست؟ آیا این است که مسلمانان از مصیبت هایی فقط ناراحت شوند؟ نباید مبارزه را  یاد بگیرند ؟ نباید جرأت بکنند در برابر ظالم ایستادگی کنند؟ با کمی دقت وبررسی مشخص می شود که امام باقر چرا وصیت کرده اند ده سال در مِنی مجلس عزا برایشان بر پا شود... باید مردم مخفیات را می فهمیدند و این مخفیات باید در جهان اسلام پخش می شد...

       عزای امام حسین(ع) حدود هزار و چهار صد سال است که برپا می شود و از غم شیعیان نیز کاسته نمی شود.

       آیا توصیه ی ائمه به عزاداری برای امام حسین(ع) شبیه وصیت امام باقر نیست...؟ این مقدار توصیه ی ائمه به زنده نگهداشتن عاشورا چه دلیلی می تواند داشته باشد؟به این علت است که شیعیان با عقاید امامشان آشنا بشوند و با آن ها اُنس بگیرند؛ برای این است که در مبارزه با ظلم نیرو بگیرند و غیرت خشکیده شان به جوش بیاید...

برای این است که خون مردم در رگ هاشان یخ نزند...به این علت است که  وجود و ظلم های ظالم را تحمل نکنند و دربرابر دشمنان اسلام، به خاطر ترس از جان یا وعده ها و وعید ها، سکوت اختیار نکنند...

       این همان حماسه ای است که امام حسین (ع) با خروج خود از مدینه آفریدند واین حماسه ذخیره ای برای شیعه است که همیشه با آن نیرو بگیرد...

       این جمله که  فرموده اند « این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است» چه دلیلی دارد؟ شیعه هر سال دو ماه به یاد امامش است ، به یاد رشادت ها وایثارگری های ایشان و یارانشان؛ به یاد این است که امام(ع) در برابر دشمنان ساکت نماندند؛ بنا براین شیعه هم نباید در برابر آن ها ساکت بماند...شیعه نباید غریب بماند...

با این وجود اگر به شیعه ظلمی پایدار بشود،  به گردن خودش است. شیعه باید چنان باشد که دشمن جرأت ظلم کردن به اسلام ومسلمین را نداشته باشد....اگر شیعه بنا را بر این بگذارد که در برابر دشمن سکوت اختیار کند و اگر با یزید های زمان دست بیعت دهد ، چیزی از اسلام باقی نمی مانَد. مگر جز این است که بنی امیه قصد داشتند

 اثری از اسلام باقی نگذارند؟ و اگر روشنگری های حماسه ی کربلا نبود ، سکوت وجهل مردم پله های نردبان کفر می شد. و البته بنی امیه نیز همین را می خواستند.

 در شماره ی پیشین گفتیم که امام حسین(ع) عقیده داشتند" باید فاتحه ی اسلام را خواند اگر امت اسلامی تن به خلافت کسی مثل یزید دهند"(1). و البته نگفتند شخص یزید؛ فرمودند« راع ٍ مثل یزید» یعنی خلیفه ای مثل یزید. و این عبارت حصر زمان را از فرموده ی ایشان بر می دارد. به این معنا که هر وقت کسی می خواست بر امت اسلامی خلافت کند که مانند یزید فاسق و متظاهر به فساد بود، اجازه ندهید و با او دست بیعت ندهید...مسلماً این گفته به شیعه انگیزه ی مبارزه می دهد و به او اجازه نمی دهد که سکوت کند تا موریانه ی کینه و دشمنی ،اسلام را ذره ذره از پا در بیاورد...                                                                                                                 

 

                                                                                                                                                  ادامه دارد.

 

 

(1) و عَلي الإسلامِ السّلام إذا قَد بُلِيَت الأمّةُ بِراعٍ مِثلَ يزيد

   

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در جمعه 6 بهمن1385 و ساعت 9:1 |
«هو»

(4-5 تا مقاله هست که خلاصه ي حماسه ي حسيني شهيد مطهريه...مي خوام توي اين ايام بذارمشون اينجا:)


بررسی عوامل قـیام عاشورا
به طور کلی سه عامل در ایجاد حماسه ی عاشورا وجود داشتند:1) بیعت خواستن یزید از امام (ع) - 2) دعوت کوفیان - 3) امر به معروف و نهی از منکر
معاویه در زمان حیات خودش، قصد داشت که بر خلاف شرایط صلح نامه اش با امام حسن(ع) ،یزید را به جانشینی خودش بر گزیند.در اواخر عمرش هم تلاش هایی برای جلب رضایت مردم مدینه وکوفه کرد که البته موفق نشد.تا اینکه درنیمه ی رجب سال 60 می میرد . ویزید به حاکم مدینه نامه ای می نویسد که در آن حکم به بیعت گرفتن ازمدنی ها و بخصوص امام(ع) می کند. در نامه می آورد که« خُذ الحسین بالبَیعَة ِ أخذاً شدیداً»
که امام به دو دلیل قبول نمی کنند: 1)موروثی نشدن خلا فت - 2)یزید شایسته ی خلافت اسلامی نبود.
در توضیح دلیل دوم باید گفت که اولاً یزید مرد سیاست نبود و به هیچ عنوان مانند پدرش زیرک نبود؛ ثانیاً او به فساد تظاهر می کرد(بر عکس پدرش). و امام (ع)در باره ی او می فرماید:« و علی الا سلام السلام اِذا قد بُلیَت امةٌ براعٍ مثل یزید»یعنی باید فاتحه ی اسلام را خواند هنگامی که امت اسلام به حاکمی مثل یزید مبتلا شود.
دو یا سه روز بعد امام(ع) عازم مکه می شوند و در سوم شعبان به آنجا می رسند.
حدود دو ماه بعد خبر مرگ معاویه به کوفه می رسد و مردم کوفه هجده هزار نامه به امام می نویسند (که بسیاری از آنها توسط چند نفر نوشته شده بود) و از ایشان خواستار می شوند به کوفه (که مرکز ارتش اسلام بود)بیایند. در یکی از نامه ها آمده بود «همانا مردم منتظر تو اند...پس بشتاب ای فرزند رسول خدا؛ زیرا باغ ها به سبزه آراسته و میوه ها رسیده و گیاه ها روییده و درخت ها برگ داده اند؛ پس به سوی ما بیا که وقتی بیایی بر سپاه مجهز خودت وارد میشوی.» با این جملات می خواهند بگویند که درختهای انسانیت سر سبزند و باغ اجتماع ثمر داده و آماده ی قدوم شماست.
برای اطمینان از وضعیت کوفه امام(ع) حضرت مسلم را به آنجا می فرستند.وقتی مسلم به کوفه می رسد، یزید طی نامه ای از وجود او در کوفه مطلع می شود و فوراً حاکم کوفه را خلع، ابن زیاد را که مردم بسیار از او می ترسیدند، به جای او می نشاند.به این ترتیب مردم مسلم را هنگام قـیامش در کوفه، تنها می گذارند و او را به ابن زیاد تسلیم می کنند.اینگونه بود که مسلم به شهادت می رسد.
روز عید قربان امام(ع) از مکه به سمت کوفه حرکت می کنند.ایشان در بین راه از شهادت مسلم با خبر می شوند؛ وقتی حر جلوی حرکت ایشان را می گیرد و امام(ع) مطمئن می شوند که مردم کوفه از حرفشان بر گشته اند، از رفتن به کوفه صرف نظر می کنند.
یعنی در واقع عامل دعوت مردم یک عامل فرعی بوده و آغاز قـیام قبل از دعوت است.
اما مسئله ی مهم ، عامل سوم است.
امام(ع) در وصیتنامه ای که به محمد حنفیه(برادر امام)می نویسند عامل اصلی قـیامشان را اینگونه مطرح می کنند:
« همانا من جاه طلبانه و اخلالگرانه ومفسدانه و ظالمانه خارج نشدم؛ همانا من برای اصلاح امت جدم
خارج شدم .می خواهم که امر به معروف و نهی از منکر بکنم و به سیره ی جدم و پدرم
علی بن ابی طالب(ع) عمل کنم»
یعنی اینجا امام (ع) بیان می دارند که من قصد دارم حکومت را اصلاح کنم،چه از من بیعت بخواهند
و چه نخواهند؛ چه مردم کوفه منتظر من باشند و چه نباشند.من باید سیره ی جدم و پدرم را زنده کنم
و در امت جدم اصلاح کنم.من یک مصلح هستم . من باید بزرگترین امر به معروف و نهی از منکر را
بکنم.
در مورد فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر، همانطور که اگر به مسئله ی کوچکی امر شود
یا از آن نهی شود، ارزش فریضه پایین می آید، قـیام امام حسین هم که برای بزرگترین امر به
معروف و نهی از منکر بود به آن ارزش داد؛ قـیام ایشان برای این فریضه یک افتخار است...

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در سه شنبه 3 بهمن1385 و ساعت 20:42 |