امروز داغ بزرگی بر سینه ی امام می نشیند...
این داغ بزرگ را به امام زمان و شیعیانش تسلیت عرض می کنم.
...............................................................
فردا هم آغاز مسئولیت بزرگی است برای امام...
تا فردا
امروز داغ بزرگی بر سینه ی امام می نشیند...
این داغ بزرگ را به امام زمان و شیعیانش تسلیت عرض می کنم.
...............................................................
فردا هم آغاز مسئولیت بزرگی است برای امام...
تا فردا
هو
خطبه ی نور، فرزند نور
در کتاب لهوف، سید ابن طاووس از بشیر ابن خزیم اسدی،زمانی که کاروان اسرا در کوفه توقف کرده بودند، نقل می کند:
"به سوی زینب (س) دختر امیر المؤمنین نگریستم؛ به خدا سوگند زنی سخنورتر از او ندیدم.گویا کلمات علی(ع) از زبان او فرو می ریخت.با دست به سوی مردم اشاره کرد که خاموش شوید. از این اشاره،نفس ها به سینه باز گشت و زنگ های شتران از صدا افتاد. پس از شروع به ایراد خطابه نمود:
«ستایش می کنم خدا را و درود می فرستم بر جدّم رسول خدا(ص) و پدرم و فرزندان پاک و رستگار او. ای مردم کوفه! ای صاحبان مکر و خدعه! آیا بر سر ما گریه می کنید؟ هرگز آب دیدگان شما فرو نایستد و ناله های شما ساکت نگردد. مثل شما مثل زنی است که رشته های خود را نیکو ببافد و سپس از هم باز کند.
شما ایمان خود را مایه ی مکر و خیانت در میان خود ساختید و رشته ی ایمان را بستید و دوباره باز کردید. در میان شما ، جز خود ستایی و فساد و سینه های پرکینه و چاپلوسی و تملقی چون تملّق کنیزان و غمّازی با دشمنان، خصلتی نیست.
شما مانند گیاه های زباله دان ها هستید که قابل خوردن نیستند و به نقره ای می مانید که زینت قبور باشد و از آن استفاده ی درست نمی گردد و عذاب جاویدان بر شما آماده شد.آیا پس از کشتن ما بر ما گریه می کنید و خود را سرزنش می نمایید؟آری به خدا قسم زیاد گریه کنید و کم بخندید. همانا شما لکه ی عار روزگار را به دامان خود افکندید که به هیچ آبی نمی توان شستشویش داد.چگونه شسته شود قتل پسر پیغمبر و سید جوانان اهل بهشت وآن کسی که در جنگ ها و گرفتاری ها ملجأ شما ، و در مقام محاجّه با دشمنان رهنمای شما بود، وکسی که در سختی ها به او پناه می بردید و دین و شریعت را از او آموختید. بدانید و آگاه باشید که وزر
و وبال بزرگی به جا آوردید...وای بر شما ای اهل کوفه! آیا می دانید چه جگری از رسول خدا شکافتید؟ وچه گوهری از حرم او را آشکار ساختید و چه خونی از او بر زمین ریختید؟...آیا تعجب می کنید از این که آسمان خون ببارد؟...»
به خدا قسم آن روزمردم را حیران و سرگردان دیدم.آنان گریه می کردند و دست هایشان را به دندان می گزیدند."
باز در همان کتاب خطبه ی حضرت زینب در مجلس یزید نقل شده است:
« حمد وسپاس مخصوص خدا پروردگار جهانیان است و درود فرستاد خدا بر رسولش و برتمام خاندان او. خداوند متعال حقیقت را نیکو بازگو فرمود، آنجا که در قرآن بیان داشت :"پایان کار کسانی که زشتکاری و گناه انجام داده اند به جایی رسید که آیات خدا را تکدیب کردند و آن ها را به استهزاء گرفتند"
ای یزید!آیا گمان کرده ای که چون زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفته ای و ما را همانند اسیران خارجی به شهر ها دیار ها کشانده ای ، ما نزد خدا خوار شده ایم و تو نزد او کرامت داری؟ و با این تصور خام وباطل ، باد به غبغت انداخته ای و با نگاه غرور آمیز به اطراف خود می نگری؟!در حالی که از این که دنیایت آباد شده است و امور طبق مراد تو می چرخد و مقامی را که حق ما است در دست گرفته ای،شاد وخوشحالی...آیا فراموش کرده ای قول خداوند تعالی را:
"و گمان نکنند آنان که کفر ورزیده اند که ما آن ها را مهلت می دهیم برای آنان خیر است.همانا ما به آن ها مهلت می دهیم که گناهشان را بیافزایند و برای آن ها عذاب ذلت آمیزی در پیش می باشد."...چگونه امید خیر می توان داشت از فرزند فردی که با دهان خود می خواست جگر پاکان را ببلعد و گوشت او از خون شهدا روییده است؟....»
قسمت های دیگری از این خطبه را در شماره ی پیش ذکر کردیم.
و اما حرف آخر...
همه ی ما شنیده ایم که "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا". اما آیا تا بحال به مفهومش فکر کرده ایم؟ هر روز عاشورا و هر روز کربلاست...آن زمان که کوفیان امام زمانشان را تنها می گذاشتند شاید خیلی برای انتخاب راه فکر نکرده بودند. همان طور که خیلی از ما به راهمان و به آنچه امام زمانمان از ما خواسته فکر نمی کنیم.خدا می داند...شاید اگر ما هم آن زمان بودیم چشمانمان را می بستیم. اکنون هم "یا لیتنا کنّا معکم..." گفتن ساده است...اما آیا ما با همین یک جمله رستگار می شویم و دینی که ائمه بر ما دارند ادا می شود؟ شاید "هر روز عاشورا و هر جا کربلا "ست به این معنی باشد که شما در هر زمانی که باشید امامی دارید که باید به یاریش بشتابید.حواستان باشد که مانند واقعه ی کربلا جزء کسانی نباشید که با تمام دل از امامشان خواستند بر سر آن ها سایه افکند و ادّعا کردند که ما همه آماده ی یاری شما هستیم و حتی سپاه آماده است که شما بر آن وارد شوی...اما آن موقع که امامشان آمد او را تنها گذاشتند.آری هر روز ما امتحان می شویم و هر روز جنایتی علیه امام در حال رخ دادن است...صدای هل من ناصر را بشنویم و با اجابت آن زنده شویم...
حواسمان هست...؟!!!
***منبع :
لهوف سيد ابن طاووس
جلوه های حماسی قیام عاشورا-3
در شماره ی پیش به بیان مثال هایی پرداختیم که می شد در آن ها روحیه ی حماسه را در شخص امام حسین (ع) یافت؛ مثال هایی قبل از واقعه ی عاشورا.
در این شماره می خواهیم نمود های حماسه را در جریان قیام باز بینی کنیم.
هنگامی که حر بن یزید ریاحی با دریافت نامه ای از عبید الله تصمیم گرفت بر امام سخت گیری کند امام (ع) خطبه ای قرائت کردند:
« ای مردم ! شما آنچه را از امر بر ما نازل شده است می بینید. به راستی دنیا تغییر نموده و زشتی های خود را آشکار ساخته و از نیکی هایش روی گردانده است و پیوسته بر خلاف مراد انسان عمل می کند.ولی از دنیا چیزی باقی نمانده است...جز یک زندگی پست که مانند زمین شوره زار است. مگر نمی بینید حق را که به آن عمل نمی شود و باطل را که از آن نهی نمی شود...همانا من مرگ را چیزی جز سعادت و زندگی با ظالمان را جز سختی نمی بینم.» واین نشان دهنده ی آزادگی ایشان است.
در یکی از خطبه هایی که امام (ع) در بامداد عاشورا خوانده اند آمده است :« أالا انّ الدّعی بن الدّعی قد رَکزَ بَینَ اثنَتین بین السّلةِ و الذِلّة و هیهات منّا الذِلّة ُ!...»
«آگاه باشید که زنا زاده پسر زنا زاده مرا بین دو چیز مخیر ساخته ،بین شمشیر و ذلت. ذلت از ما بسیار دور است. خدا و رسولش و مؤمنان و پرورده شدگان دامن های پاک و اشخاص با حمیّت و مردان با غیرتبه ما چنین اجازه ای را نمی دهند که ذلّت اطاعت مردم پست را بر کشته شدن با عزت ترجیح دهیم . بدانید من با این تعداد کم با شما می جنگم...»
در راه کربلا عده ای امام را از رفتن به کربلا هشدار می دهند و ار امام می خواهند که نرود.و امام(ع) در جواب آن ها اشعاری با این مضامین می خوانند:« خواهم رفت؛مردن برای یک جوانمرد ننگ نیست هنگامی که مسلمانه جهاد می کند زیرا در راهی قدم بر می دارد که صالحین رفته اند و با مجرمی مخالفت می کند.من می روم؛ اگر زنده ماندم پشیمان نمی شوم و اگر مُردم ملامت نمی شوم.برای ذلت تو این کافی است که زندگی کنی اما دماغت را به خاک بمالند.»
روحیه ی حماسه در یادگارهای عاشورا نیز نمایان است؛ قسمتی از سخنان حضرت زینب(س) با یزید اینچنین است:« یکی از خوانندگان گفتن که زیارت مفجعه سندیت نداره...برای همین من هم این قسمت رو که از این زیارت گرفته بودم پاک کردم.»
هر جای عاشورا که بازنگری شود مملؤ از حماسه است...
***منابع:
1)حماسه ی حسینی
2)لهوف سید بن طاووس
3)زیارت مفجعه ی حضرت زینب(س)
هو
طلوع مکن اي آفتاب! طلوع مکن... طلوع مکن اي سرخ گون زرين فام. طلوع مکن اي حقيقت مغلوب ، اي جاودانه ي تاريخ ، طلوع مکن که فردا دشت تفتيده ي کربلا از خون شقايق ها سيراب خواهد شد. طلوع مکن که فردا لاله ها را پاره پاره خواهي ديد.فردا تاريخ حماسه اي را رقم خواهد زد که هجوم قرن ها و رشته هاي فراموشي آن را از يادها نمي گسلد.فردا زمين گلگون خواهد شد.فردا کوه ها از جاي بر مي خيزند، در ياها مي خروشند و زمين مي لرزد. فردا کائنات به حقيقت فتبارک الله احسن الخالقين پي خواهد برد. فردا آب در شرم حضور زهرا (سلام الله عليها) خواهد خشکيد.فردا غنچه را پرپر مي کنند.فردا ياس را ناشکفته مي چينند. فردا ناجوانمردانه پا بر نيلوفر مي نهند.فردا آفتاب را به زير مي کشند. طلوع مکن اي آفتاب، طلوع مکن. بگذار شب همچنان بر پهنه ي صحرا حکمراني کند.بگذار صحرا در خلسه ي شيرين قبل از طوفان به خواب رود. بگذار تا قيامت از خيمه ها صداي قرآن به گوش رسد.بگذار احزابيان شب نشين در انتظار حمله به آفتاب تا ابد هروله کنند.بگذار زينب(س) تا قيامت سر در آغوش حسين(ع) بهشت را نظاره کند. طلوع مکن اي آفتاب ، تو را به شب سوگند طلوع مکن. بگذار شب بر همه جا حکم کند. شب در حضور آفتاب روشنتر از صبح بي آفتاب است.
طلوع مکن، طلوع مکن گرچه اين سرهاي عاشق بريدن مي خواهد. طلوع مکن هرچند اين رگهاي دويده بريدن مي خواهد. طلوع مکن گرچه اين خيمه هاي روحاني سوزاندن مي خواهد. طلوع مکن هرچند گلوي حسين(ع) بوسيدن مي خواهد. طلوع مکن گرچه دستان ابوالفضل(ع) بريدن مي خواهد. طلوع مکن گرچه کربلا خون مي خواهد. تو را به حق سوگند طلوع مکن. طلوع مکن اي آفتاب گرچه اين آسمان هفتاد و سه خورشيد مي خواهد. طلوع مکن اي آفتاب، تو را به فردا سوگند طلوع مکن. بگذار شب حکمران هميشه ي تاريخ باشد امّا طلوع مکن آفتاب؛ سر بر کوه بگذار و خاموش باش، خاموش باش اي آفتاب...
آفتاب سوزان ظهر کربلا خاموش باش...
سلام.
اين متن رو يکي از دوستان دبيرستانم(متوکل) سالها پيش توي دفترم نوشته بود...هر دفعه که مي خونم برام جديده...
هو
السلام عليک يا ابا عبدالله و علي الأرواح التي حلّت بفنائک
سلام...
به رسم هر سال هر کي مي خواد اربعين زير رو به نيت تعجيل در ظهور امام زمان (عج) و سلامتي شون انجام بده ، بده(!):
از عاشورا تا اربعين هر روز يک زيارت عاشورا
التماس دعا
جلوه های حماسی قیام عاشورا-2
در شماره ی پیشین این مطلب ذکر شد که حماسه ی عاشورا نیرویی است که به شیعه داده شده برای مقاومت در برابر ظلم. عاشورا سر تا سر حماسه است واین خصوصیت در یادگارهایش نمایان.هر صفحه ازعاشورا را ورق بزنیم اثری از حماسه در آن می بینیم ؛ قبل از واقعه، روز واقعه و بعد از آن... همه و همه نشان می دهند این جنایت بزرگ بر صاحبان عقیده ای وارد شده است که در برابر ظلم قد علم می کند و سکوت را جائز نمی داند.
خواندیم یکی از عوامل قیام ،عدم بیعت امام (ع) با یزید بود؛ این خود یکی از جلوات حماسی عاشورا است. حقیقتا ً حماسه ،زیر بار ظلم نرفتن و آزادگی است.
اگر به قبل از جریان عاشورا هم بر گردیم ، روحیه ی حماسه را در امام حسین (ع) مشاهده می کنیم. گرچه به علت اختناق شدید آن دوران ،سخن هایی که به ما رسیده محدود است ،اما اگر در بین همان تعداد اندک کنکاش کنیم روحیه ی حماسی ایشان را در خواهیم یافت. برای مثال جایی از ایشان می خواهند سخنی را که خودشان از حضرت رسول(ص) شنیده اند برای آن ها نقل کنند؛ و ایشان این فرموده را انتخاب می کنند:«اِنّ الله تعالی یُحبّ مَعالیَ الأمورِ وأشرافها و یُکرهُ سَفسافها»(همانا خداوند کار های بلند مرتبه و شریف را دوست دارد و از امور پست کراهت دارد(.این انتخاب از بین سخنان پیامبر، شاید نشانگر روحیه ی آزادگی وبلند مرتبگی ایشان باشد.
هنگامی که عثمان ابوذر را تبعید می کند، اعلام می دارد که کسی حق ندارد او را مشایعت کند؛ اما حضرت امیر)ع) و حسنین (ع) او را همراهی می کنند و هر کدام از آن ها سخنانی به ابوذر می گویند . مطلبی که امام حسین (ع) به آن اشاره می کنند این است :« أسأل الله َ الصّبر و النّصر و اُستَعِذ بهِ مِن الجَشَع و الجَزَع » يعنی به ابوذر می فرماید که صبر پیشه کن و در مقابل فشارها و ظلم ها کمر خم نکن. این ایستادگی در برابر مصائب ،خود نشانگر حماسه در وجود ایشان است.
در جایی می فر مایند «إِنّ جمیعَ ما طلعَت علیهِ الشمس فی مشارق الأ رض و مغاربها ، بَحرها و برّها وسَهلِها و جَبَلِها عند ولیّ ٍ مِن اَولیاء الله و اهل المَعرفةِ بحقّ ِالله کَفیَئ الضّلال؛ اَلا حُرّ یَدَعُ هذهِ اللـّما ضَةُ ُلِأهلِها؟!»(همانا تمام آن چیز هایی که در مشارق و مغارب زمین ،در دریا و خشکی اش و در کوه و دشتش، خورشید بر آن ها تابیده است، در نظر یکی از اولیاءِ خدا و اهل معرفت به حق خدا مانند سایه است. آیا یک آزاده نیست که این لماظه را (غذایی که لای دندان گیر می کند(برای اهلش ترک کند ؟!) و مردم را وصیت به آزادگی میکنند.
یا مثلا ًیکی از سخنانشان این است :«موتٌ فی عزٍّ خیرٌ مِن حیاة ٍ فی ذلٍّ »(مردن در عزت بهتر از زندگی در ذلت است).
این ها همه نشان دهنده ی عظمت ،صلابت ، آزادگی و ایستادگی روح ایشان است.نشان دهنده ی حق پرستی ایشان است.
ادامه دارد...
هو
(از اين مقاله به بعد مطالب با تکيه بر حماسه ي حسيني و گاهي با استفاده از کتاب لهوف سيد ابن طاووس هستش...اکثر جمله ها مال خودمه و ايده شون از اين 2 کتابه...)
جلوه های حماسی قیام عاشورا
امام صادق (ع) طبق وصیت پدر بزرگوارشان باید ده سال در مِنی(محل تجمع حجاج) برای امام باقر (ع)مجلس عزاداری بر پا می کردند.دلیل این وصیت چه بود؟چرا در مِنی؟ چرا ده سال ؟علتش این بود که حجاج باید می فهمیدند تحت خلافت چه کسانی هستند.باید امامشان را می شناختند ؛ و اینگونه باید در دنیای اسلام پخش می شد که امام باقر (ع) چه کسي بودند و چه عقایدی داشتند و دشمنانشان چه ظلم هایی به ایشان کردند؟ واضح است امام باقر(ع)نیازی به دلسوزی مسلمانان ندارند. البته این که یک شیعه دلش از ظلم هایی که به ائمه وارد شده بگیرد برای او مرتبه ای از کمال است؛ اما حقیقتاً هدف اسلام چیست؟ آیا این است که مسلمانان از مصیبت هایی فقط ناراحت شوند؟ نباید مبارزه را یاد بگیرند ؟ نباید جرأت بکنند در برابر ظالم ایستادگی کنند؟ با کمی دقت وبررسی مشخص می شود که امام باقر چرا وصیت کرده اند ده سال در مِنی مجلس عزا برایشان بر پا شود... باید مردم مخفیات را می فهمیدند و این مخفیات باید در جهان اسلام پخش می شد...
عزای امام حسین(ع) حدود هزار و چهار صد سال است که برپا می شود و از غم شیعیان نیز کاسته نمی شود.
آیا توصیه ی ائمه به عزاداری برای امام حسین(ع) شبیه وصیت امام باقر نیست...؟ این مقدار توصیه ی ائمه به زنده نگهداشتن عاشورا چه دلیلی می تواند داشته باشد؟به این علت است که شیعیان با عقاید امامشان آشنا بشوند و با آن ها اُنس بگیرند؛ برای این است که در مبارزه با ظلم نیرو بگیرند و غیرت خشکیده شان به جوش بیاید...
برای این است که خون مردم در رگ هاشان یخ نزند...به این علت است که وجود و ظلم های ظالم را تحمل نکنند و دربرابر دشمنان اسلام، به خاطر ترس از جان یا وعده ها و وعید ها، سکوت اختیار نکنند...
این همان حماسه ای است که امام حسین (ع) با خروج خود از مدینه آفریدند واین حماسه ذخیره ای برای شیعه است که همیشه با آن نیرو بگیرد...
این جمله که فرموده اند « این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است» چه دلیلی دارد؟ شیعه هر سال دو ماه به یاد امامش است ، به یاد رشادت ها وایثارگری های ایشان و یارانشان؛ به یاد این است که امام(ع) در برابر دشمنان ساکت نماندند؛ بنا براین شیعه هم نباید در برابر آن ها ساکت بماند...شیعه نباید غریب بماند...
با این وجود اگر به شیعه ظلمی پایدار بشود، به گردن خودش است. شیعه باید چنان باشد که دشمن جرأت ظلم کردن به اسلام ومسلمین را نداشته باشد....اگر شیعه بنا را بر این بگذارد که در برابر دشمن سکوت اختیار کند و اگر با یزید های زمان دست بیعت دهد ، چیزی از اسلام باقی نمی مانَد. مگر جز این است که بنی امیه قصد داشتند
اثری از اسلام باقی نگذارند؟ و اگر روشنگری های حماسه ی کربلا نبود ، سکوت وجهل مردم پله های نردبان کفر می شد. و البته بنی امیه نیز همین را می خواستند.
در شماره ی پیشین گفتیم که امام حسین(ع) عقیده داشتند" باید فاتحه ی اسلام را خواند اگر امت اسلامی تن به خلافت کسی مثل یزید دهند"(1). و البته نگفتند شخص یزید؛ فرمودند« راع ٍ مثل یزید» یعنی خلیفه ای مثل یزید. و این عبارت حصر زمان را از فرموده ی ایشان بر می دارد. به این معنا که هر وقت کسی می خواست بر امت اسلامی خلافت کند که مانند یزید فاسق و متظاهر به فساد بود، اجازه ندهید و با او دست بیعت ندهید...مسلماً این گفته به شیعه انگیزه ی مبارزه می دهد و به او اجازه نمی دهد که سکوت کند تا موریانه ی کینه و دشمنی ،اسلام را ذره ذره از پا در بیاورد...
ادامه دارد.
(1) و عَلي الإسلامِ السّلام إذا قَد بُلِيَت الأمّةُ بِراعٍ مِثلَ يزيد
هو
سلام...
عيد همتون مبارک...
امام رضا عليه السلام فرمودند: در اين روز به يکديگر تهنيت و تبريک بگوييد و هرگاه برادر مؤمن خود را ملاقات کرديد چنين بگوييد:
الحمد لله الذى جعلنا
من المتمسكين بولاية امير المؤمنين
علي ابن ابي طالب عليه السلام
....................................................................................
الحمد لله الذى جعلنا من المتمسكين بولاية امير المؤمنين علي ابن ابي طالب عليه السلام
....................................................................................
داشتم يه مقداري از خطابه ي پيامبر اعظم (صلي الله عليه وآله و سلّم تسليماً کثيرا) در واقعه ي غدير مي خوندم...نمي تونم توصيفش کنم...خيلي زيباست...
يه جاييش پيامبر مي گن وقتي جبرئيل براي من دستور خداوند را آورد از او خواستم که از خدا بخواهد من را معاف کند چون از کمي متقين و زيادي منافقين و فساد ملامت کنندگان و حيله هاي مسخره کنندگان اسلام اطلاع دارم...خداوند از من راضي نمي شود مگر آنچه در حق علي برمن نازل کرده ابلاغ کنم...
فقط يه تيکه هاييش رو مي نويسم:
معاشر الناس، فَضِّلوه. ما مِن علم الّا و قد احصاه الله فيّ ، و کلّ علم علمتُ فقد احصيتُه في امام المتقين...و هو الامام المبين الذي ذکره الله في سورة يس:"و کلّ شئٍ احصيناه في امامٍ مبين"
معاشر الناس، لا تضلّوا عنه و لا تنفروا منه و لا تستنکفوا عن ولايته ، فهوالذي يهدي الي الحق و يعمل به و يُزهق الباطل و ينهي عنه...
لم يسبق الي الايمان بي احدٌ، والذي فدي رسول الله بنفسه...
معاشرالناس، فضّلوه فقد فضّله الله ، واقبلوه فقد نصبه الله.
معاشر الناس ، انّه امام من الله، و لن يتوب الله علي احدٍ انکر ولايته و لن يَغفرَ له...فاحذروا أن تخالفوه ، فتصلوا ناراً وقودها الناس و الحجارة اعدّت للکافرين.
معاشر الناس... و من شکّ في شيئ مِن قولي هذا فقد شکّ في کلّ ما أَنزل إليّ ، و من شکّ في واحد من الأئمةِ فقد شکّ في الکلّ منهم ، و الشّاک فينا في النار.
معاشر الناس ، فضّلوا عليّاً فانّه افضل الناس بعدي...
ملعونٌ ملعونٌ ، مغضوبٌ مغضوبٌ مَن ردّ علَيَّ قولي هذا و لم يوافقه...
معاشر الناس ، إنّه جنب الله الذي ذکر في کتابه العزيز فقال تعالي مخبراً عمّن يخالِفه:
"أن تقول نفسٌ يا حسرتا علي ما فرطت في جنب الله"
معاشر الناس ، تدبّروا القرآن و افهموا آياته... فوالله لن يبين لکم زواجره و لن يوضح لکم تفسيره الّا الذي أنا آخذٌ بيده و مُعصدُهُ إليّ و شائلٌ بعضده و رافعُه بيدي و مُعلمکم أنّ من کنت مولاه فهذا علي مولا...و موالاته من الله...
معاشر الناس ، إنّ عليّاً و الطّيبين مِن وُلدي مِن صُلبه هم الثّقل الاصغر والقرآن الثّقل الاکبر ...
ألا إنهم امناء الله في خلقه و حکّامه في ارضه.
ألا و قد أدّيتُ ، ألا و قد بلّغتُ ، آلا و قد اسمعتُ ، ألا و قد اوضحتُ ، ألا و إنّ الله عزو جل قال ، و أنا قلت عن الله عز و جل.
ألا إنّه لا امير المؤمنين غير اخي هذا.ألا لا تَحلُّ إمرة المؤمنين بعدي لأحدٍ غيرِه...
باز هم عيدتون مبارک...
اللهم اجعلنا من اشياع علي ابن ابي طالب عليه السلام
التماس دعا
هو
اغنيا مکه روند و فقـــــرا سوي تو آيند
جان به قربان تو آقا که تو حج فقرايي
حسابي اين چند وقته دلم براي حرمش تنگ شده...خيلي زياد...امام رضاي خونم کلّي اومده پايين! اگه بين دو ترم هم نرم احتمالا حسابي حالم بد مي شه...دوستان مي دونن که من يه جورايي به دليل زياد رفتن (+جنبه ي کم من!) به شدت معتاد شدم به مشهد...
.
.
.
امام رضا راهمون مي دي؟!
با اجازه ي صاحب خونه...يا الله...
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم اني وقفت علي باب من ابواب بيوت نبيک صلواتک عليه و آله
و قد منعت الناس ان يدخلوا الا باذنه
فقلت يا ايها الذين امنوا لا تدخلوا بيوت النبي الا ان يؤذن لکم
اللهم اني اعتقد حرمة صاحب هذا المشهد الشريف في غيبته کما اعتقدها في حضرته
و اعلم انّ رسولک و خلفائک عليهم السلام أحياءٌ عندک
يرزقون يرون مقامي و يسمعون کلامي و يردون سلامي
و انک حجبت عن سمعي کلامهم و فتحت باب فهمب بلذيذ مناجاتهم
و اني استاذنک يا رب اولا و استأذن رسولک صلي الله عليه و آله ثانيا
و استأذن خليفتک الامام المفروض علي طاعته علي ابن موسي الرضا عليه السلام
و الملئکة الموکلين بهذه البقعة المبارکة ثالثاً
ءادخل يا رسول الله ، ءادخل يا حجةالله، ءادخل يا ملئکة المقربين المقيمين في هذا المشهد
فاذن لي يا مولاي في الدخول افضل ما اذنت لاحد من اوليائک
فإن لم اکن اهلاً لذلک فأنت أهل لذلک
.
.
.
زيارت قبول...
التماس دعا
هو
ظهور زيباست چون ظهور زيبايي هاست...
.
مي رسد از راه مردي از ديار آشنايي
بر زبانش مهرباني بر نگاهش روشنايي
روشنايي مي دهد خورشيد را برق نگاهش
مي گذارد آسمان هر روز پيشاني به راهش
مي رسد مهدي(عج) به دستش تيغ سرخ اقتدار
تا بگويد پاسخي بر ناله هاي انتظار
تا بگيرد انتقام زخم هاي بي شمار
لا فتي الّا علي لا سيف الّا ذوالفقار
.
.
.
حضرت امير عليه السلام:
1)آيا تو فکر مي کني که همين جسم مادي هستي؟!در حالي که آسمان ها در وجود تو نهفته است...
2)هر کس به تو بدي کند حقي بر گردن تو دارد؛ و آن حق اين است که او را ببخشي.
3)آرام باش، توکل کن ، تفکر کن، سپس آستين ها را بالا بزن. آنگاه دستان خداوند را مي بيني که زودتر از تو دست به کار شد.
هو
کاشکي دشت شقايق مي شدم
سرخپوش داغ صــادق مي شدم
مي نشستم در بقيـــــع اشک او
با غــم او يار و مشفق مي شدم
.
.
.
اين شعر رو فاطمه تابعين برام sms کرده بود...خدا خيرش بده ان شاءالله...
.
.
.
مي گم چرا خيلي هامون امام هاي ديگه رو اندازه ي امام حسين و امام علي و امام رضا عليهم السلام امام نمي دونيم؟! (استغفر الله...)
بس که هم ما ظاهر بينيم...روحيه ي يهود زمان حضرت موسي عليه السلام...

سلونی قبل أن تَفقِدونی
از من سؤال کنید قبل از آنکه مرا از دست بدهید
حضرت امیر علیه السلام
امام ، حجت زمان، یادگار رسول، عالم لا یُعلّم، نقطه ی ثقل دین و زمین و آسمان،شرط عبادت، اوج سعادت،سر از آسمان به زمین می نهد و می گوید:
سلونی قبل أن تفقدونی
و چنین کسی را با چنین ادّعایی رد می کنند و می پرسند : تعداد محاسن ما چقدر است؟
چه می شود گفت به اینها...؟ جهل است یا تجاهل است یا غفلت...؟
غم بزرگیست این...اگر مونس نباشد فقط این چاه است که لیاقت و توانای شنیدنش را دارد...
اگر راه نزول وحی بسته نشده بود، شاید همانند آیاتی نازل می شد که برای دلداری پیامبر می آمد؛ شاید اگر مونس نرفته بود،دامان گرم او مناسب ترین بود برای گریستن...شاید...
اما او بی هیچ کدام از این ها...
او بی هیچ کدام از این ها سر در چاه فرو می برد و می گرید...می گرید...
امام ، حجت زمان، یادگار رسول، عالم لا یُعلّم، نقطه ی ثقل دین و زمین و آسمان،شرط عبادت، اوج سعادت...می گرید...غم بزرگیست این...اگر مونس نباشد فقط این چاه است که لیاقت و توانای شنیدنش را دارد...
آری...راست می گویند این را:
گه ملحد و گه دهری و کافر باشد گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهــــــــایی را مردی که زعصر خود فــــراتر باشد
داغ سنگینی است بر دل شیعه...نقطه ی ثقل دین را قربةً الی الله می کشند...چه می شود که اینطور می شود...؟!!!haq.jpg)
شاید نور "فزت و ربّ الکعبه" باشد التیام این دردها...
شاید امام،در آرزوی مرگ و وصال محبوبش تحمل می کند این ها را :
به خدا قسم علی ابن ابی طالب با مرگ مأنوس تر است تا نوزاد با شیر مادر...
غم بزرگیست این...
نوزاد را دیده اید که چه دست و پایی میزند در انتظار شیر مادرش...؟انتظار در تمامی جوارحش هویداست...
و امام از این نوزاد منتظر تر است برای مرگ...
نوزاد را دیده اید که چه آرامشی دارد هنگام شیر خوردن...؟
و امام از این نوزاد آرام تر است هنگام مرگ...
و امام در آرزوی مرگ می نشیند...مشتاق است...
.
غم بزرگیست این...اگر مونس نباشد فقط این چاه است که لیاقت و توانای شنیدنش را دارد...و آن ها...آن ها زخم عمیقی زدند بر سینهی اهل بیت و اشیاعشان با این حماقت ها و نفهمی ها...
.
امام ، حجت زمان، سلاله ی رسول، عالم لا یُعلّم، نقطه ی ثقل دین و زمین و آسمان،شرط عبادت، اوج سعادت...می گرید...از این غم ها می گرید...
امام منتظر است، منتظر ظهور تا انتقام این زخم ها را بگیرد...
هو

امّا الحسن
فَلَهُ هَيبَتي و سُؤدَدي
امّا حسن؛
او صاحب هيبت و آقايي من است.
حضرت رسول صلّي الله عليه و آله وسلّم
امشب ميلاد کريم اهل بيت امام حسن مجتبي عليه السلامه...خيلي دوستشون دارم...اصلاً حلم از نامشون ميباره...
وقتي به خطاب "يا مذلّ المؤمنين" فکر مي کنم دلم يه دنيا سنگين ميشه...بغض گلوم رو فشار ميده...
آخه يه امام چقدر ميتونه غريب باشه؟اين همه به امام هاي ديگه ظلم شد امّا هيچ کدومشون رو اينطوري خطاب نکردن...داغ سنگيني رو به قلب شيعه گذاشتن با اين حرف...داغي که هنوز بعد از 1400 سال التيام پيدا نکرده...آخه آدم بايد به کجا برسه که نفهمه به امامش داره چي ميگه؛يا مذلّ المؤمنين؟!...اصلاً نفهمه امامش کيه...خدا لعنت کنه کساني رو که اين زخم رو به سينه ي اهل بيت گذاشتن...چه اون موقع،چه الآن...
يا امام زمان...بيا وبگير انتقام اين هتک حرمت ها رو...