تبليغاتX
Z3D3AMNIYAT
هو

عید ولایت منجی عالم

حجت خدا و نقطه ی ثقل آسمان ها و زمین

بر تمام شیعیانش مبارک باد

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه صاحب العصر و الامر

اللهم عجّل لولیک الفرج

.....................................................................................................

چی می شد اگه توی این روز ما بلد بودیم چطور با مولامون بیعت کنیم...

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در پنجشنبه 9 فروردین1386 و ساعت 15:19 |

" سلام "

وباز هم سلام!

نمی دانم انتظار پاسخ این سلام ها را از که دارم؟!

امروز جمعه است ِ جمعه ِ جمعه ...

وتو خوب می دانی جمعه چه معنای زیبایی دارد...

جمعه یعنی انتظار ِ عصر جمعه یعنی زمانی که اگر به اعماق قلبت فرو روی غم بزرگی را در سینه حس میکنی ِغم ندیدن یار ِ غم حس نکردن بوی او که تو عمری است با انتظارش بزرگ شده ای و عمری است می خوانیش و جوابش را نمی شنوی! نه اینکه او پاسخت را نگوید ِ نه! اما تو آنقدر بی معرفتی که بعد از گذشتن این همه سال عمری که به واسطه وجودش گرفته ای ِ هنوز گوشهای ناقابلت یارای شنیدن صدای گرم و مهربانش را ندارد .

چند بار چله گرفته ای؟ چند بار دعای عهد خواندن را شروع کرده ای و بدون اینکه متوجه شوی کسی یا چیزی یکباره میان راه باعث شده تو از معشوقت جدا شوی؟ مگر از معشوق می شود جدا شد؟ مگر می شود معشوق را برای لحظه ای فراموش کرد؟ تو باید با یاد او بیدار شوی ِ اول سلام را به درگاهش تقدیم کنی ِ هر قدم از قدم که بر می داری برای سلامتی اش و برای تعجیل در فرجش دعا کنی ِ حتی صدای هر تپش قلبت را با تپش های قلب او هماهنگ کنی و...

امروز جمعه است ِ جمعه ای که در سرزمین نزول وحی ِ قطعاْ حضرت پدر حضور داشته و هم نوا با چادر نشینان سفید پوش عرفه ِ نوای جد بزرگوارش را زمزمه میکرده ِ وچه زیبا و دلنشین است هم نوایی با مولایی که عشقش رادر دل میپرورانی!

و اگر باز تو چله نشین شده بودی و در کنار عهد بستن با مولایت ِ نبأ را زمزمه کرده بودی و هیچ کس سیم اتصالت را قطع نکرده بود ِ شاید امروز در صحرای عرفات نشسته بودی و شایدتر زیر همان خیمه ِ ارباب عالم نشسته بود و با لحن زیبایش زمزمه میکرد...

اما کی می شود که من ِ تمام بهانه های عالم را برای بهانه عالم کنار بگذارم و عهد چهل روز عهد بستن با او را نشکنم...

 

بار الـها مـهـربان بـابـای من کی خواهد آمد؟

راز دل در خلوت شبهای من کی خواهد آمد؟

                                                                                  به امید آن روز ...

+ نوشته شده توسط ز.سالم در جمعه 8 دی1385 و ساعت 18:32 |
هو

چند روز پیش یه پست توی بلاگ تپش خوندم...در مورد عادی شدن انتظار برای ماها...باعث شد کمی فکر کنم:

      آري ما عادت كرده ايم بگوييم منتظريم، عادت كرده ايم بعد از صلوات هايمان و "عجل فرجهم" بگوييم، عادت كرده ايم دعاي فرج بخوانيم و از روي عادت هر روز پس از نماز براي سلامتي اش دعا كنيم...

      عادت كرده ايم به نبودنش، به نيامدنش، به عدم درك حضورش ...

      اگر آنقدر كه براي سلامتي يك بازيگر، يا پيروزي يك تيم فوتبال حساسيم و از صميم قلب دعا مي كنيم، براي فرج ليلة القدرمان دعا مي كرديم ...

       برام جالب بود...این هم چیزی که من بهش رسیدم:

      انتظار باید هر لحظه خلق بشه، مثل نظام هستی...اگه فقط یک لحظه جا بمونه، یعنی عادت...یعنی اینکه ما به این انتظار عادت کردیم؛ انتظار رو باید هر لحظه به وجودش بیاری...این انتظار باید با تمام هستی پیش بره...وگر نه منتظر نیستی...

      همونطور که خدا هرلحظه این نظام رو می آفرینه، تو هم باید هرلحظه انتظار رو بیافرینی تا از بین نره...

      عادت کردن به انتظار عین اینه که تو منتظر نباشی...

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در سه شنبه 28 آذر1385 و ساعت 14:19 |

هو

      مي گن: امام خوبي داريم، امام رئوفي داريم...

من مي گم‌: ما امام داريم...بخدا امام داريم...

.

.

.

      لجم مي گيره از اينکه اينقدر نا مرديم...سراغ اماممون نمي ريم نمي ريم، وقتي مي ريم براي حاجتامون مي ريم...اول حاجت مي خوايم بعد اگه وقت کرديم با اماممون عاشقي مي کنيم...دعاي ندبه رو ديدي اول عاشقي مي کنه بعد براي حاجات و اينجور چيزا دعا مي کنه؟

   

      حتي گاهي امام زمانمون رو مي خوايم براي اينکه بياد تا گرفتاري هاي ما حل بشه...نمي دونم چرا اين وسط حل گرفتاري هاي ما يهو از اجراي حدود الهي و حکومت حقه ي اسلامي که هدف اصلي ظهوره مهمتر ميشه و ازشون مي خوايم که بيان تا گرفتاري هاي ما حل بشه...خب اين يعني دعاي ما براي تعجيل محدود شده به عمر خودمون...!

   

      اين رو رد نمي کنم که ما بايد از اونا حاجتامون رو بخوايم...اما اگه مناجاتامون با ائمه محدود به حاجاتمون بشه مطمئنا زندگيمون هم محدود به حاجاتمون مي شه تا جايي که اصلا عاشقي و آدميت يادمون مي ره...حتي وقتي هم مي خوايم دعا کنيم يادمون ميره ازشون هدايت بخوايم...يادمون نمي ره؟

   

      با اين حال اونا نامردي نمي کنن...دست کرمشون هميشه بازه...به هر حال ائمه جلوه ي اسماء الهي اند و کريم و رئوف و...اما چرا ماها داريم سوء استفاده مي کنيم...؟!

 

اللّهم اهدنا الصراط المستقيم

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در جمعه 19 آبان1385 و ساعت 8:47 |

هو

      داشتم يکي از پست هاي وبلاگ در انتظار موعود رو مي خوندم که مقايسه اي کرده بود بين يوسف کنعاني و يوسف فاطمي...اونجايي که حضرت يوسف برادراش رو شناخت اما بهشون ابراز نکرد...

      راستي راستي ها...يه لحظه به اين فکر کنيم که امام زمان (عج) دارن ما رو مي بينن و ما رو مي شناسن...اما ما ايشون رو مي بينيم و نمي شناسيم...بعد به علاقه ي امام به خودمون فکر کنيم...اين که چقدر حريصن به هدايت ما، چقدر دوست دارن که بشينن با هامون حرف بزنن و راه رو از چاه نشونمون بدن تا ديگه اينقدر عين اين کورا از چاله در نيايم بيفتيم توي چاه...وقتي اين سرگرداني ما رو مي بينن کلي ناراحت مي شن که ما چرا نمي تونيم راه رو پيدا کنيم...اما حيف که نمي تونن بگن که فلاني! ببين! من امامتم ها! مي شناسي؟ همون که از پدر براي تو بهترم! همون که از رگ گردن به تو نزديکترم! من امامتم ها! فلاني! منو مي شناسي؟ مي دوني من کيم؟من امامتم ها!

      حيف که نمي تونن اينقدر بي واسطه فيض برسونن...ايشون ما رو مي بينن و مي شناسن اما ما ها هم مي بينيمشون و نمي شناسيم هم داريم با گناهامون و غفلت هامون فرج ايشون رو به تأخير مي اندازيم...

      فقط يه لحظه تصورش رو بکنيد...همين!

 

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در چهارشنبه 17 آبان1385 و ساعت 19:56 |

آنکه بي باده کند جان مرا مست کجاست ؟

وآنکه بيرون کند از جان و دلم دست کجاست ؟

 

وآنکه سوگند خورم جز به سر او نخورم

وآنکه سوگند من و توبه ام اشکست کجاست ؟

 

وآنکه جانها به سحر نعره زنانند از او

وآنکه ما را غمش از جاي ببردست کجاست ؟

 

جان جان است، و گر جاي ندارد چه عجب ؟

اين که جا مي طلبد، در تن ما هست، کجاست؟

 

پرده روشن دل بست و خيالات نمود

وآنکه در پرده چنين پرده دل بست کجاست؟

 

عقل تا مست نشد، چون و چرا پست نشد

وآنکه ار مست شد، از چون و چرا رست، کجاست؟

 

مولوي 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در دوشنبه 8 آبان1385 و ساعت 20:38 |

هو

      امروز سر کلاس دکترين ظهور ،استاد از همه پرسيد که به نظر شما مقام حضرت خضر (ع)بالاتره يا مقام حضرت موسي(ع)؟

      يه عده که جواب ندادن و يه عده اي هم که جواب دادن تقريبا همشون گفتن حضرت خضر(ع).

(به نظر شما مقام کدومشون بالاتره؟)

 

      بعدش دکتر تلوري گفت چي شده که بيشتر ما ها عرفان رو بالاتر از قيام در برابر طاغوت مي دونيم؟براي اينکه آسون تره؟

بعدشم گفت همين الآنش هم نمونه هايي از اين مسئله رو داريم...يه عالم ديني رو کلي تکريم مي کنيم اما يه کسي که رفته جبهه 7 بار مجروح شده يه بار شيميايي شده و...رو يه ذره بيشتر احترام نمي ذاريم...حداقل اينه که ارادتمون نسيت به اون عالمه کلي بيشتره...

واقعا چرا قيام در برابر طاغوت رو خيلي تحويل نمي گيريم؟

چون سخت تر از عرفان و زهده؟

مگه نداريم که رسول اعظم(ص) بين دو کار مخير نمي شدن

مگر اينکه سخت تره رو اختيار کنن؟

پس چي مي شه ما ها رو که اينطور فکر مي کنيم؟

 

اهدنا الصراط المستقيم

.

.

.

و الّذينَ جاهَدوُا فينا لَنَهدينّهُم سُبُلَنا

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در دوشنبه 8 آبان1385 و ساعت 20:17 |

هو

 

اي دو سه تا کــوچه ز ما دورتر!

نه،به غلط خواندمت از سر گذر

شايدت اندر سر اين کوچه اي

مي زند اين مــرغ دلم بر تو پَر

باشدت از خانه ي ما بگــــذري

بشنوم از سوي تو اين زنگ در

عقل مرا خبط و خطايش ببخش

تا که من آيـــــــــم به تو نزديکتر

من به گمانم که تو همسايه اي

نيست تو را فاصـــــله ام بيشتر

من شنوم نغمه ي زيبــاي تو

تا نشود گوش من افسرده تر

نه، به غلط گفتمت اين فاصله

بر من بيچاره تو از سر نگــــــر

فکر کنم مونس و همدم تويي

مي نشود کَس ز تو نزديکـــتر

تو شنوي جمله ي اسرار من

نشکـند اين دل ز تو يک بار پَر

نه تو نئي همدل و همخـانه ام

به کنم اين خطبه تو از من گذر

 

جلوه ي اسماءِ الهـــــي تويي

از رگ گـــــــردن تو نئي دور تر

 

التماس دعا

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در جمعه 5 آبان1385 و ساعت 23:40 |

هو

      امروز رفته بوديم مصلّي براي نماز عيد...پشت سر آقا...موقع نماز صداشون همه جا پيچيده بود...الهي بگردم...نفس من...

      مي گم وقتي نماز خوندن پشت سر آقا اينقدر کيف داره، اگه به جاي آقا ،اماممون (عج) وايسه چي ميشه...؟!

      بياين دعا کنيم که سال بعد پشت سر صاحب الامر (عج) نماز عيد رو بخونيم...ان شاءالله...

 

اللهم کن الوليک الحجــــــة ابن الحسن

صلوتک عليه و علي آبائه

 في هذه السّاعة و في کلّ ساعة

وليّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً

حتّي تســـــــــکنه ارضک طوعا و تمتّعه فيها طويلا

برحمتک يا ارحم الرّحمين

 

راستي عيد همه مبارک باشه ان شاءالله...

آخر ما سرّ عظمت اين روز رو نفهميديم...چرا عيد فطر اينقدر عزيزه؟چيکار ميشه توش انجام داد که تو بقيه ي روز ها نميشه؟

 

التماس دعا

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در سه شنبه 2 آبان1385 و ساعت 14:19 |

هو

 

 

خدایا!

 به نا امیدی بگو رهایمان کند؛

به خستگی بگو دست از سرمان بردارد؛

وبه شیطان بگو ما از آن توییم، ما را آسوده بگذارد.

خدایا!

به طاغوت بگو ما همان نسلی هستیم که به حول و قوه ی خودت شایستگی درک ظهور حضرت حجت (عج)را کسب خواهیم کرد،آرامش را بر خود حرام کند.

خدایا!

عزیزمان بگردان که عزت از آن توست...

اللهم عجل لولیّک الفرج و العافیة و النّصر و اجعلنا من انصاره و اعوانه.

.

پ.ن :

جدی جدی ها...!دکتر تلوری می گفت مسلمونا که این همه وعده های بزرگ بزرگ توی گوششون خونده شده،این همه "انتم الاعلون" ها رو  شنیدن، چرا نباید هیچ تلاشی برای حکومت عدل جهانی بکنن؟چرا فقط این یهودی ها و امثالشون هستن که اینطور فکر می کنن و براش تلاش می کنن...؟!

 

 

+ نوشته شده توسط Z3D3AMNIYAT در جمعه 28 مهر1385 و ساعت 21:52 |