" سلام "
و باز هم سلام به تو که خود سلام نامیده شده ای ِ ای خدای زیبایی های من...
دوباره حتماً مشکلی پیدا کرده ام که سلامم را به درگاه تو آورده ام!
عادت بدی است اما انسانهای روی زمین از همان زمان که به زمین حبوط کردند در حال عادت کردن به این امر بودند!
اگر من همانطور که به مسائل پیش پا افتاده اطرافم توجه می کنم به ارتباط با خدایی چون تو توجه داشتم ِ مشکلاتم همه حل میشد. اما صد افسوس که به تک تک اونها فکر می کنم و برای تک تکشون وقت میذارم اما وقت نماز و مناجاتم که میشه هر طوری شده سر و تهش رو هم می آرم و...!!!!
من که میدونم جهان آخرتی هست و بازخواستی و تنبیهی و البته تشویقی پس چرا به فکر فردا نیستم؟ من که نمی دونم امشب که بخوابم صبح از خواب بیدار میشم یا نه ِ چرا حواسم رو جمع نمیکنم؟ نشستم آرزو می بافم برای خودم ِ برای زندگی آینده ام ِ برای تحصیل و شغلم ِ اما ۱٪ اینا برای آخرتم حتی آرزو ندارم!!! چرا آرزو نمی کنی توی بهشت برین باشی و کنار بارگاه پیامبر اعظم بنشینی و از زیبایی های اونجا لذت ببری ؟ چرا رفتارت باید جوری باشه که اگه بخوای وارد یه محفل با حضور یه جفت چشم برزخی بشی ورد زبونت و جعلنا..ست؟چرا خودت رو با آتیش معامله می کنی؟ هیچ وقت فکر کردی درد کشیدن تو اون دنیا چقدر سخته؟ هیچ وقت فکر کردی تو که جلدت اینقدر رقه چه جوری می خوای گرمای آتیش رو تحمل کنی؟ هیچ فکر کردی تو که عظمت اینقدر دقه چه جوری می خوای فشار قبر رو تحمل کنی؟
خدای عزیزم
خیلی دوستت دارم و دوست دارم به خاطر این وجهی که خرت لعظمتک خاشعه و بشکرک مادحه همین امشب منو ببخشی و از همین الآن دست منو جوری بگیری که گرمای وجودم همش از محبت وجود خودت باشه نه هیچ کس دیگه.![]()



