هو
طلوع مکن اي آفتاب! طلوع مکن... طلوع مکن اي سرخ گون زرين فام. طلوع مکن اي حقيقت مغلوب ، اي جاودانه ي تاريخ ، طلوع مکن که فردا دشت تفتيده ي کربلا از خون شقايق ها سيراب خواهد شد. طلوع مکن که فردا لاله ها را پاره پاره خواهي ديد.فردا تاريخ حماسه اي را رقم خواهد زد که هجوم قرن ها و رشته هاي فراموشي آن را از يادها نمي گسلد.فردا زمين گلگون خواهد شد.فردا کوه ها از جاي بر مي خيزند، در ياها مي خروشند و زمين مي لرزد. فردا کائنات به حقيقت فتبارک الله احسن الخالقين پي خواهد برد. فردا آب در شرم حضور زهرا (سلام الله عليها) خواهد خشکيد.فردا غنچه را پرپر مي کنند.فردا ياس را ناشکفته مي چينند. فردا ناجوانمردانه پا بر نيلوفر مي نهند.فردا آفتاب را به زير مي کشند. طلوع مکن اي آفتاب، طلوع مکن. بگذار شب همچنان بر پهنه ي صحرا حکمراني کند.بگذار صحرا در خلسه ي شيرين قبل از طوفان به خواب رود. بگذار تا قيامت از خيمه ها صداي قرآن به گوش رسد.بگذار احزابيان شب نشين در انتظار حمله به آفتاب تا ابد هروله کنند.بگذار زينب(س) تا قيامت سر در آغوش حسين(ع) بهشت را نظاره کند. طلوع مکن اي آفتاب ، تو را به شب سوگند طلوع مکن. بگذار شب بر همه جا حکم کند. شب در حضور آفتاب روشنتر از صبح بي آفتاب است.
طلوع مکن، طلوع مکن گرچه اين سرهاي عاشق بريدن مي خواهد. طلوع مکن هرچند اين رگهاي دويده بريدن مي خواهد. طلوع مکن گرچه اين خيمه هاي روحاني سوزاندن مي خواهد. طلوع مکن هرچند گلوي حسين(ع) بوسيدن مي خواهد. طلوع مکن گرچه دستان ابوالفضل(ع) بريدن مي خواهد. طلوع مکن گرچه کربلا خون مي خواهد. تو را به حق سوگند طلوع مکن. طلوع مکن اي آفتاب گرچه اين آسمان هفتاد و سه خورشيد مي خواهد. طلوع مکن اي آفتاب، تو را به فردا سوگند طلوع مکن. بگذار شب حکمران هميشه ي تاريخ باشد امّا طلوع مکن آفتاب؛ سر بر کوه بگذار و خاموش باش، خاموش باش اي آفتاب...
آفتاب سوزان ظهر کربلا خاموش باش...
سلام.
اين متن رو يکي از دوستان دبيرستانم(متوکل) سالها پيش توي دفترم نوشته بود...هر دفعه که مي خونم برام جديده...


